ميرزا محمد حيدر دوغلات

447

تاريخ رشيدى ( فارسي )

به ياركند روند . اگر ميرزا ابابكر برآيد و مصاف دهد فهو المراد ، و الّا در حواشى ياركند غله و اسباب معيشت بسيار است . قلعهء ياركند را محاصره مىبايد نمود . چون ياركند فتح شود كاشغر و يانگى حصار در جنب وى مفتوح گردد . به اين داعيه به طرف ياركند كوچ كردند تا سوكات كه قريهء است رفتند . از سوكات تايانگى حصار ده فرسخ باشد . چون آنجا رسيدند ، بعضى مردم كه به مير ايوب گريخته آمده بودند ، 423 كوچ و علايقه نداشتند ، دغدغه فرار و گريختن به جانب قابرتكين « 1 » و حصار كردند . چون واقف شدند ، اكثر ايشان نتوانستند كه گريزند . معدودى چند رفتند . در ايام اين گفت و گو ، ميدكه بهادر به عرض رسانيد كه كتّه بيگ نيز اين داعيه داشته است . 424 اين كتّه بيگ آن است كه در اول كتاب مسطور شده است كه برادر ( 204 پ ) مير احمد قاسم كوه‌بر است . به وقتى كه مير احمد قاسم تاشكند را گذاشت ، وى در سيرام بود . يك سال سيرام را نگه داشت چون پادشاه 425 به كابل رفت و از هيچ طرف او را اميدى نماند ، به قاسم خان كس فرستاد و سيرام را به قاسم خان سپرد و قاسم خان را بر سر تاشكند آورد . اين حكايت به شرح مسطور است . چون از ملازمت قاسم خان جدا شده به اندجان پيش خان آمد در ملازمت خان مىبود . همه امرا سخن ميدكه بهادر را تصويب كردند كه گريختن وى راست است زيرا كه وى ملازم بابر پادشاه است داعيه رفتن دارد . پس وى را تا تشخيص مهمات ، در بند بايد « 2 » كشيد . چون اين امر را امرا مقرر كردند ، خان فرمود من او را كفيل مىگيرم كه اگر گريزد من ضامن آنم . خان ، كتّه بيگ را طلب داشت و گفت ، از تو چنين حكايتى روايت كرده‌اند . تو مرد مردانه [ اى ] ، از تو ، گريختن وجهى ندارد . من تو را از امرا كفيل شده‌ام . اگر در اين مهم يك جهتى نمايى ، هرچه باشد ، رضاى تو باشد به تقديم رسانيده آيد و اگر مرا پيش امرا شرمسار سازى و گريزى ، هم اختيار به دست توست . وى در جواب گفت كه من چنين نامرد نيستم كه در اين محل كارزار گريزم و در استقرار « 3 » چندان مبالغه سخن نگفت ، به همين مقدار ساكت شد و در حواشى خان مىگشت .

--> ( 1 ) . نگ : قراتكين . ( 2 ) . نگ : نبايد . ( 3 ) . نگ : - در استقرار .