ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 64

تاريخ رشيدى ( فارسي )

پدرش ) شد و او تصميم گرفت كودك را كه مرگ در انتظارش بود ، از دست اوزبكان سخت دل برهاند و موفق شد همراه او از شهر بگريزد . پس از فرارى مشكل و پر اضطراب در طول مسيرهاى كوهستانى ختلان و كولاب ، كه چندين بار در جريان آن نزديك بود به دست اوزبكان متخاصم بيفتند ، توانستند از جيحون بگذرند و به بدخشان داخل شوند . در آن ايام حاكم بزرگ اينجا خان ميرزا نامى بود كه پسرخاله و تابع بابر محسوب مىشد و پايتختش در قلعه ظفر در گوگچه قرار داشت . او با مهربانى فراريان را پذيرفت و آنها يك سال پيش وى بودند تا اينكه بابر پيغام فرستاد و ايشان را به كابل فرا خواند . پس از ورود به كابل ، ميرزا حيدر عضوى از خانواده پادشاه شد و ظاهرا با وى با ملاحظه زياد رفتار مىكردند . به هر حال چند ماه بعد بابر ناچار گشت براى جنگ با اوزبكان به سوى شمال لشكركشى كند ، در آن هنگام قشون عمدهء وى در حصار [ شادمان ( م ) ] قرار داشت و پسرخاله جوانش همراه لشكر بود . دو سال بعدى ، سال‌هايى مهيّج بود ، و ميرزا حيدر عليرغم نوجوانى مىبايست مطابق رسوم آن روز آسياى مركزى ، بسيارى از فنون جنگى را فرا مىگرفت . دو اقدام نخست بابر ، با شكست مواجه شد ، اما با پيوستن گروه زيادى از ايرانيان خراسان ، سومين پيشروى او به غلبه منجر شد و اين پيروزى ، تصرف قندز ، ختلان و خزار را براى وى به همراه آورد . متحدين با استفاده از اعتبار بدست آمده ، و شكست و مرگ شاهى بيگ‌خان كه در آن موقع ( 1510 ) در جنگ با ايرانيان ، در مرو اتفاق افتاده بود ، براى حمله به سمرقند ، پايتخت ماوراء النهر ، هيچ فرصتى را از دست ندادند . آنان ابتدا به بخارا رفتند كه در آنجا اهالى ، دروازه‌هاى شهر را به روى ايشان گشودند و پس از آن عازم سمرقند شدند و آن را بىدفاع يافتند ، زيرا با نزديك شدن آنها ، رهبران اوزبك گريخته بودند . مردم در اين‌جا با اشتياق از بابر استقبال كردند و او براى مدتى مالك واقعى قسمت بزرگى از آسياى مركزى بود . مدت چهار ماه با مهمان جوانش كه ملازم وى بود ، در سمرقند اقامت داشت ، تا اينكه دسته‌بندى نيرومندانهء قبايل اوزبك ، او و متحدان ايرانىاش را يك بار ديگر - هرچند در اين نوبت با پىآمدهاى كاملا متفاوت -