ميرزا محمد حيدر دوغلات
411
تاريخ رشيدى ( فارسي )
به مدتها از آن ياد مىآوردند . خان در آن زمستان در پيشخران نام موضع كه از توابع اخسى بود قشلاق « 1 » كردند . در اواسط زمستان ، مير غورى برلاس كه حاكم ( 184 پ ) اخسى بوده به مرگ طبيعى وفات كرد . خان از پيشخران به اخسى آمده آن زمستان را به آخر رسانيدند . چون بهار شد ، مير ايوب و مغولان كه در حصار بودند از عبيد اللّه خان شكست [ يافته ] « 2 » آمدند كه ذكر احوال ايشان مشروح شده است . خان اخسى را به مير ايوب بيگجك داد . در خلال اين احوال خبر توجه اوزبك آمد . سبب آمدن اوزبك آن بود كه در سال گذشته قاسم خان آمد ، تمام بهار از وى مستشعر بودند . چون زمستان شد هراس شاه اسماعيل داشتند كه براى انتقام مير نجم ، چون آب آمو خورده شود ، خواهد آمد . به اين موجبات آن يك سال از تعرض شيبان 320 يك سو بودند . چون شاه اسماعيل در آن ايام به عراق رفت و قاسم خان نيز به مقر اصلى خود ، رجع القهقرى شده و بابر پادشاه نيز به كابل گريخت ، ديگر از هيچ طرف اوزبك شيبان را به غير خان و مهم اندجان كارى نماند . در آن بهار به جمعيت متوجه اندجان شدند . چون اين خبر به خان رسيد ، خان ولايت فرغانه را گذاشت و رفت كه به شرح خواهد آمد . « 3 » ذكر اختتام كار شاه اسماعيل بر سبيل اجمال از آنچه شاه اسماعيل از عراق آمد و در مرو شاهى بيگ خان را كشت و هراس او در دلها نيك متمكن شد ، به همان سياست به اندك كومك او پادشاه به حمزه سلطان جنگ كرد و آن نيز فتح شد . اين سياست بر سران تزايد پذيرفت و بخارا و سمرقند مستخلص گشت كه به شرح مذكور شده است . چون بابر پادشاه بار ديگر از سمرقند برآمد و به حصار آمد ، شاه اسماعيل ، مير نجم را با شصت هزار كس فرستاد با پادشاه رفته در غجدوان شكست يافتند . آن همه اسباب و يراق او ( 185 ر ) تلف شد . همه مردم از وى هراس داشتند كه انتقام مير نجم را خود متوجه ماوراء النهر خواهد شد . در آن يك سال اوزبك مترصد اين معنى بود ، به هيچ طرف متوجه نشد .
--> ( 1 ) . نب : قيشلاق . ( 2 ) . نب : - يافته . ( 3 ) . نگ : + فصل سى و هفتم .