ميرزا محمد حيدر دوغلات
408
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ساله بودند ، مثل جانش خان و بينش « 1 » خان و مماش خان و جان حيدر سلطان و قارش سلطان « 2 » و غيرهم ، تا سى چهل سلطانان جوجى نژاد را فرمود تا به خان زانو زده دريافتند . از اين جمله به جانش خان و بينش « 3 » 312 خان كه به سال بسيار كلان بودند 313 خان برخاست و ايشان زانو زدند و ديگران همه زانو زدند و خان بر جاى خود نشسته به ايشان دريافت و قاسم خان به خان چنان پيش آمد كه خان هرگز حسن اختلاط او را تا آخر عهد فراموش نكرد . هرگاه كه تقرب شدى ، خان - انار اللّه برهانه - « 4 » فرمودى كه قاسم خان بغايت مرد آدمى بود و كيفيت آشنايىهاى او را بيان فرمودى . از جمله آنكه بعد از ملاقات متوجه خان شد و گفت كه ما مردم صحرائيم اينجا تنوع متاع و تكلف اشيا نمىباشد . انفس متاع ما اسب است و الذّ 314 مأكول گوشت وى و الطف مشروب ما شير وى و آنچه از وى حاصل شود و در ديار ما باغ و عمارات نمىباشد . سيرگاه ما سيرگله است كه سير گله مىرويم و تفرج اسبان مىكنيم . به سير گله رويم و ساعتى در ملازمت يك ديگر تماشا كنيم . چون به گله رسيدم صلاح تمام گله كرد و بعد از آن گفت كه دو اسب دارم كه به تمام گله مىتوان موازنه كرد ، آوردند ، و خان بارها فرمودى كه مثل آن دو اسب ، ديگر هرگز ديده نشد . گفت مردم صحرا به قوت اسب زندگانى به سر مىتواند برد . مرا به غير اين دو اسب ديگر اسبى كه اعتماد مرا لايق باشد نيست . اعطاى رود و مقتضى احوال نى چون ( 183 ر ) مهمان عزيز هر كدامى كه در نظر شما پسند آيد قبول فرمايد و ديگر را به من گذارند . هر كدامى را وصف كرد . خان يكى از آنها گرفتند و آن اسب او اوغلان توروق نام داشت . در واقع به آن طور اسبى ديگر ديده نشد . چند اسب ديگر نيز از آن گله انتخاب كرده داد و كاسه عرق قميز پيش خان داشت و گفت كه مهمان دارى ما به اين مىباشد ، اگر تجرع فرمائيد منتى بر ما خواهد بود . خان [ گفت ] « 5 » پيش از آن به اندك زمانى ترك اين معنى واقع شده است ، نقض آن چون باشد ؟ قاسم خان فرمودند كه سابقا گفته شده است كه الطف مشروبات ما شير اسب است و آنچه از وى حاصل شود و الطف شراب اين است . اگر اين التماس مرا ارتكاب نفرمائيد ديگر در
--> ( 1 ) . نب : شش . ( 2 ) . نب : خان . ( 3 ) . نب : شپش . ( 4 ) . نگ : - انار اللّه برهانه . ( 5 ) . نب : - گفت .