ميرزا محمد حيدر دوغلات
404
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خصوص احوال قزاق و سلاطين او و سبب آنكه اين نام « 1 » بر ايشان اطلاق يافته و عواقب كار ايشان 299 ابو الخير خان در تمام دشت قپچاق استيلا يافت . بعضى از سلاطين جوجىنژاد ، هر كس كه از روى روايح فتنه به مشام دورانديشى استشمام مىنمود ، آن را مىخواست كه ناچيز گرداند . جمعى از سلاطين ، گراى 300 خان و جانى بيگ خان و غيره اندك مايه مردم از ابو الخير خان گريخته به طرف مغولستان آمدند . نوبت خانيت در آن عهد در مغولستان به ايسان بوغاخان رسيده بود . ايسان بوغاخان ايشان را نيك معزز « 2 » داشت و يك گوشهء مغولستان را بر ايشان مقرر [ كرد ] گوشه امنى يافتند . روزگارى آسوده بر ايشان مىگذشت . بعد از واقعه ابو الخير خان در اولوس اوزبك مخالفات روى نمود . هر كس تا ممكن بود از جهت امنيت و رفاهيت ، التجا به گراى خان و جانى بيگ خان مىبرد تا ايشان قوت گرفتند . چون ايشان اول از آن مردم بسيار ، گريخته جدا شدند و مدتى بىسامان و سرگردان مىبودند ايشان را قزاق گفتند و اين لقب بديشان ( 180 پ ) مقرر شد . بعد از گراى خان ، خانى با پسرش برندوق خان قرار يافت و قاسم خان مذكور پسر جانى بيگ خان بود ، به رسم پدر در همه امور مطاع و منقاد برندوق خان بود و گراى خان را به غير برندوق خان ، پسران بسيار بودند و جانى بيگ خان را نيز وراى قاسم خان ، فرزند بود ، از جمله اديك سلطان بود كه ، چهارم دختر سلطان يونس خان كه سلطان نگار خانيم باشد بعد از وفات ميرزا سلطان محمود ابن سلطان ابو سعيد ميرزا ، به اديك سلطان دادند . وقت ويرانى تاشكند ، اديك سلطان از شاهى بيگ خان گريخته به قزاق رفت . سلطان نگار خانيم نيز از عقب او رفت و اديك سلطان در همان ايام وفات يافت . خانيم را قاسم خان در حباله نكاح آورد و بعد از اديك سلطان ، قاسم خان استيلا يافت چنان كه از خانيت با برندوق خان به غير اسمى بيش باقى نماند . آخر الامر برندوق خان را اخراج كرد . برندوق خان به سمرقند رفت ، در غربت مرد .
--> ( 1 ) . نب : + را . ( 2 ) . نب : مقرر .