ميرزا محمد حيدر دوغلات

396

تاريخ رشيدى ( فارسي )

روستايى و در هيچ عصرى در ملازمت به خواقين نزديك نبوده و هميشه در صحارى مغولستان و اوزبكستان به رسم قزاقى 284 و قراولى روزگار گذرانيده و هيچ وقت پاى در ادنى مراتب امارت ننهاده بود و اين زمان خود را ركنى ( 175 پ ) از اركان سلطنت مىدانست و خيال مىكرد كه با پادشاهان سخن نرم و ملايم گفتن خوش آمد است و خوش آمد خود مذموم‌ترين خصايل تلامذه است و درشت گفتن نشان اقتدار و اين درشت گفتن و رعايت آداب حرمت پادشاه نكردن موجب عظم اوست . در نظر خلق از اين ماخوليات در دماغ او راه يافته ، عروق پرده دماغ به سرسام غرور سطبر گشته بود . با وجود وهم و هراس ، درشت‌گويى و زشت‌خويى را البته شعار خود ساخته بود . به وقتى از تواتر اقداح راح ، عقال را دامن از كوانين درچيده بود و به جاى آن غرور و شرور در دماغ متمكن گشته بود . هرچه در هشيارى توبره را در دماغ بود و به آن معتاد گشته ، اين زمان شرارهء مشاعل آن شرارت را پراكنده كرد و پريشان گفتن گرفت . خان چندانكه به او به ملاطفت مىگفت كه محل مقتضى اين هزيانات نيست و عنان درشت‌گويى و تندخويى را به اين مثابه اطلاق نبايد كرد ، مفيد نبود . در مقابله گفت كه امروز كدام فرزند خلف است كه والدين او جيشى را سامان و جشنى را به پايان رسانيده باشد كه دعوى تصديق عظيم امور مىكنند و از دست اين پسرى چند چه مىآيد و از كف كفايت ايشان چه مىگشايد ؟ 285 چون جواب خان را بدين گونه بازداد ، آتش غضب خان ، خرمن صبر و سكون را چنان بسوخت كه خاكستر آن ديده حيات توبره را كور ساخت . « 1 » همان زمان ، حكم قضا جريان « 2 » جارى شد كه توبره حيات 286 را از سر آن حيوان گيرند و « 3 » سر توبره را گرفته و بسته ، به دروازه آويزند تا عبرت گردد كه هيچكس سوء ادب شعار خود نسازد و مهم خود را به غير ادب نپردازد . « 4 » چون اين امر واقع شد ، سلطان على ميرزا ( 176 ر ) كه ثالث ثلاثه 287 بود گريخته به سمرقند پيش بابر پادشاه [ رفت ] « 5 » ، با برادران كه مير ايوب و مير محمد و مير ابراهيم باشد

--> ( 1 ) . نگ : - خاكستر . . . ساخت . ( 2 ) . نگ : - قضا جريان . ( 3 ) . نگ : - توبره حيات . . . گيرند و . ( 4 ) . نگ : - و مهم . . . نپردازد . ( 5 ) . نب : - رفت .