ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 59

تاريخ رشيدى ( فارسي )

روزگار ، زيادى است . ترتيباتى اصولى و روشنى گفتار ، چنان كه ما از شرايط مىفهميم ، براى آزموده‌ترين آنها مجهول است و حتى اگر به ارزش آن پى ببرند و راحتى خوانندگانى را كه مىشناسند ، در نظر بگيرند ، باز هم نمىتوانند انتظار داشته باشند كه آثار آنها را بيگانگان در كشورهايى بخوانند كه حتى اسم آن را هم نشنيده‌اند . مع هذا ، در پى هرگونه تمجيدى بايد پذيرفت كه هرگاه كتاب ميرزا حيدر به عنوان تاريخى سودمند در نظر گرفته شود ، كاستىهاى مخصوص به خو را خواهد داشت . گريز زدن‌هاى او به لفّاظىهاى بىمعنى اگر چه نسبت به مبالغه‌هاى نويسندگان ايرانى اندك مىباشد ، اما متأسفانه هميشگى است . هرچند كه در اين نوع تزيين كلام ، معمولا به طور معترضه - به شيوه خطابه - زياده روى مىكند اما فقط جريان روايت را منقطع مىسازد و به معنى آن خدشه‌اى وارد نمىكند . همچنين ، جملاتش اغلب پيچيده است و مفهومش هميشه روشن نيست اين مورد مخصوصا هنگامى به اوج مىرسد كه نقل قول غير مستقيمى را به كار مىبرد و كلمات را در دهان شخصيت‌هاى كتابش مىگذارد ؛ اما هنگامى كه خود را مستقيما با حادثه مربوط مىسازد . مثلا در محاصره يانگى حصار يا جنگ قنوج ، قدرت توصيفى او عالى مىگردد و تصويرى كه ارائه مىكند كلا مىتواند مطلوب باشد . در مجموع شايد بتوان گفت نوشته‌هاى مؤلفى مانند ميرزا حيدر كه ( چنانچه در ديباچه ديده مىشود ) به واسطه مهارت فوق العاده‌اش در فن نظم و « شيوه ترسل » به خود مىبالد ، عارى از ابهامات رايج نوشته‌هاى آسيايى است ؛ و نمىتواند تكرارهاى كسل كننده در بعض از بخش‌هاى تاريخى آن را عيب دانست ، زيرا اين امر هنگامى كه شكافى در روايات ايجاد مىگردد ، از آشفتگى آن مىكاهد . اين نكات منحصرا مربوط به سبك مؤلف است ، چون عيوب موجود در اثر او عميق‌تر مىباشد . از آن جمله شايد بتوان گفت كه بيشترين آنها ضعف مربوط به علم ترتيب تاريخ و مسامحه در شماره‌ها و اندازه‌هاى متداول است . اولى نقصى جدّى است ، اما از آنجا كه بيشتر در بخش‌هاى اول تاريخ واقع شده و مىتوان با مراجعه به منابع چينى و ديگر سالنامه‌ها عيوب آن را تا حدودى اصلاح كرد ، اين نقص اهميت اساسى نخواهد