ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 57
تاريخ رشيدى ( فارسي )
اين امر در مورد بابر و خويشاوندان او چنان شدت داشت كه وى را وادار كرده بود خود را بيشتر به چشم يك ترك بنگرد تا يك مغول ، و در خاطراتش [ با برنامه ( م ) ] بيش از يك بار تنفر خود را از قوم مغول ابراز داشته و آنها را خوار شمرده است . « 1 » با وجودى كه به نظر مىرسد در ميان اعضاى دوغلات نيز اختلاطى با قبايل ترك انجام گرفته ، اما اين قبيله به طور مشخصترى مغول باقى مانده بود . بنابراين زبان تركىاى كه بابر خاطرات [ بابرنامه ( م ) ] خود را با آن نوشته ، بايد زبان عادى ميرزا حيدر نيز بوده باشد . احتمالا او اندكى زبان مغولى مىدانسته و يا اصلا از آن بىاطلاع بوده است و در مقام مسلمانى تا حدودى آن را زبان كفّار و بربرها دانسته و به تحقير آن پرداخته است . اما ، به هر حال اين امكان وجود دارد كه وى به هنگام تحرير به زبان فارسى ، يقين داشته كه زبانى بيگانه به كار مىبرد و شايد علت آن اين باشد كه سبك او فاقد سادگى است كه ( گفته شده ) از ويژگىهاى نويسندگان ترك مىباشد - بابر اين سادگى را دوست داشت و به پسرش همايون توصيه مىكرد كه آن را به عنوان يك هنر ، تقويت نمايد . « 2 » از آنجا كه تاريخ رشيدى به قصد مفهوم يا ارضاى ذوق ادبى نوشته نشده ، نياز به اظهارات بيشتر غير از آنچه در بالا مذكور گرديد ، نيست ، اين اثر يكى از جدّىترين آثار است و مؤلف بدون ترديد قصد داشته قبل از هر چيز به شرح روشن و كامل ايّامى بپردازد كه خود را مؤظّف به وقايعنگارى آن كرده بود . وى در مجموع موفق بوده و دفترى فراهم آورده كه از نظر سودمندى ( تا آنجا كه مىتوان از روى ترجمه داورى كرد ) قابل قياس با آثار اكثر مولفين آسيايى است كه از قرن سيزدهم تا قرن هفدهم ، در اين
--> ( 1 ) . وى احساسات خود را نسبت به آنها ، در اشعارى خلاصه كرده كه ترجمه آن به قرار ذيل است : - اصل مغول اصل بدى است ، اگر چه از اصل ملائك باشد و اگر نام مغول با طلا نوشته شود مىتواند نفرتانگيز باشد زنهار خوشهاى از خرمن غلات مغول نچينى زيرا تخم مغول چنان است كه هربار كاشته شود ، نفرت بيشترى به بار مىآورد . ( بابرنامه ، ص 93 ) ( 2 ) . « مسلما تو در نامهنويسى قابل نيستى و ضعف عمدهات آن است كه ميل زيادى براى تظاهر به تحصيل دارى . نوشتههايت در آينده بدون تأثير و همراه با بىدقتى و استعمال كلماتى ناموزون خواهد بود كه به ارزش زحمت نويسنده و خواننده نخواهد ارزيد . » ( همانجا ، ص 392 ) .