ميرزا محمد حيدر دوغلات
341
تاريخ رشيدى ( فارسي )
داشت . با وجود اين سفر خراسان واقع شد ، بىاجازت به خراسان رفته شد . « 1 » مدت شش ماه در خراسان توقف افتاد . هميشه به مولانا عبد الرحمن جامى « 2 » ( 144 پ ) صحبت مىداشتند ، اما داعيه ملازمت حضرت ايشان چنان غلبه كرده است كه باز متوجه ملازمت حضرت ايشان شدهاند و هم در سلسلة العارفين نوشته كه « 3 » در تاشكند به ملازمت حضرت ايشان رسيده شد . مقرر كرده بودم كه بقيه عمر در خدمت اسبان طويله در ملازمت ماديان حضرت به سر برم . همان قرار داده رفته در گوشهء نشسته بودم كه يكى آمد مرا طلبيد كه حضرت ايشان تو را مىطلبند . در اين بود كه هوش از من زايل شود . به خجالت هر چه اشد رفتم . « 4 » آن حضرت به نوعى خوش پرسى نموده و طورى پيش آمدند كه مگر از من هيچ امر نالايق واقع نشده است . بلكه خدمات پسنديده به جاى آوردهام . « 5 » از پيشبيش به صفوف عواطف كرايم اخلاق مشرف ساختند . 153 با وجود عرق خجالت در جبين اصحاب مىنشست و هميشه در حوالى مىگشتيم و بىتحاشى در مواجههء ايشان مقابله نمىتوانستم شد . در وقت معارف و حقايق كه بر زبان حقيقت بيان ايشان جاى مىشد ، خاطر انور ايشان مىخواسته است كه من به حرم به دولت خطاب مستطاب ايشان محرم باشم ، فرمودهاند كه مولانا محمد كجاست ؟ حضار مجلس ، بلكه انيس ، معروض داشتهاند كه هميشه در بيرون مىباشد . چون به او ترغيب مجلس كرده شود مىگويد كه از من آنچه به ظهور رسيده من چه لياقت آن دولت داشته باشم كه هر لحظه در مجلس شريف حاضر توانم آمد ؟ همين سعادتم نه بس باشد كه در جوار ايشان راه دارم و لقاى ايشان را از دور مىبينم و قطرات مطرات كه از سحاب ندامت و تأثر باشد ، متقاطر مىگرداند . حضرت ايشان فرمودند كه برآيد و با وى بگوييد كه ما مىخواهيم كه هميشه به رسم سابق پيش ما باشد . اگر از وى چيزى واقع شده است ، ما تجاوز كردهايم و اگر گناه را ما كردهايم هم ببخشد و بيايد . چون ابرام الطاف ايشان به اين حد رسيد ، خدمات آستان ملك آشيان را از پيش بيش گرفتم ( 145 ر ) و آن نظر مكرمت نيز به نوعى الطاف
--> ( 1 ) . نگ : - با هم مقرر كرده . . . شد . ( 2 ) . نگ : تامى . ( 3 ) . نگ : - اما داعيه ملازمت . . . نوشته كه . ( 4 ) . نگ : - مقرر كرده بودم . . . رفتم . ( 5 ) . نگ : - و طورى پيش . . . آوردهام .