ميرزا محمد حيدر دوغلات
334
تاريخ رشيدى ( فارسي )
متصرف ممالك كه محمود اجداد بود شديد . مدت نوزده سال در عين كمال روزگارى گذشت . اكنون اظهر من الظّواهر است كه قوت عساكر نصرت مآثر ، لشكر شاهى بيگ خان را وافى نتواند بود . پس فرض وقت آن است كه نابود مغولستان را با بود وجود شريف و وجود عساكر سعادت منيف مقابل سازيد و وجود حيات را هر چند كه به مشقت قرين باشد از انعدام آن بسيار بهتر شماريد كه مرا به جد معلوم شده است كه هرگاه كه شما در حواشى شاهى بيگ خان باشيد ، به هر شقى كه از آن زبونتر نباشد ممات شما را حيات خود پندارد و به هيچ وجهى من الوجوه ، ابقا « 1 » در حق شما روا ندارد . و از اين مبالغه و ابرام را به كرات آنچه ممكن بود به جا آورده شد . اما هر بار كه ابرام من به خان مىرسيد ، اراذل « 2 » چند كه از غايت دنائت هميشه نظر كوتهبين ايشان بر حال خود مىبود ، به تصور فايدهء كه مقدار خشخاش بودى به ويرانى عالمى سعى نمودندى همه مهمات سلطنت خان كه به آن مثابه عظيم بود ، در سر همين رفته بود ، « 3 » به عرضش مىرسانيدند كه رفتن شما را محمد حسين ميرزا نمىخواهد زيرا كه اين زمان شاهى بيگ خان رعايت فوق العاده نموده رفتن شما را به آن مضر مىداند . از اين نوع خرافات به عرض مىرسانيدند و مىگفتهاند كه همين مقوى راى ماست كه ميرزا را شاهى بيگ خان چه مقدار رعايت كرده است و بر همگنان مبرهن است كه در جنب نيكها كه شما به شاهى بيگ خان كردهايد با نيكهاى ميرزا ، چه تفاوت است و همچنين آنچه به ميرزا كرده به شما اضعاف و آلاف آن خواهد كرد . 138 و اين محالات در خيالات خان از جمله معقولات نموده است . جواب آمد ( 141 ر ) كه اى آداش « 4 » ، يعنى اى دوست . اين هر دو در زمان خردى « 5 » به رسم مغول دوست شده بودند ، تا آخر ، خان پدرم را به همان نام مىخواند . عجب حاليست كه در خراسان و سمرقند به انواع خوشى روزگار مىگذرانى ، با آنكه مىدانى شدايد مغولستان را و مرا به آن شدت روا مىدارى . وى آن كلمة الحق مرا با باطل غرض مغشوش ساخته محق ندانسته آمدند . اين بار ، آن بار نيست ، 139 البته كاس
--> ( 1 ) . نگ : هيچ وجه ابقا . ( 2 ) . نب : ارازل . ( 3 ) . نگ : - به تصور فايده . . . رفته بود . ( 4 ) . نگ : داش . ( 5 ) . نب : خوردى .