ميرزا محمد حيدر دوغلات
328
تاريخ رشيدى ( فارسي )
جنگ نشد اما شكست عظيم در آن لشكر راه يافت . چون به كابل برگشته آمدند ، اكثر لشكر خسرو شاه بعد از آنكه هر كدام به نوعى متفرق شدند ، در خلال اين احوال آمدند شاه بيگم و پدرم به كابل و رفتن پادشاه به خراسان كه شرح آن از پيش رفت واقع شد . بعد ما كه به طرف قندهار رفتيم از اين امور ضعفى قوى بر احوال مردم راه يافت و اوقات به تضيق هر چه مضيق مىگذشت . مع هذا جهانگير ميرزا كه در آن زمان پشت و كمر مهمات پادشاه بود فوت كرد . بعد از وقوع اين امور مىخواست كه به هر طريق كه باشد متمسك به قوتى گردد كه موجب استقرار در كابل گردد . پس به قندهار پيش شاه بيگ كس فرستاد . شاه بيگ پسر ذو النون ارغون است . ذو النون يكى از امراء بزرگ ميرزا سلطان حسين بود و مدت سى سال از قبل ميرزا سلطان حسين در قندهار و زمين داور حكومت به استقلال كرده ( 137 پ ) اگرچه مرد شجاع و عاقل بود اما در غايت امساك خزاين بىحد در آن سامان نموده و خود به ملازمت ميرزايان به خراسان رفته بود . وقتى كه شاهى بيگخان بر سر هرات رفت وى تنها در مقابل شاهى بيگ خان برآمد . به مقدمه لشكر اوزبك فى الجمله جنگى كرد و در آن جنگ كشته شده بود و در قندهار به جاى او پسرش شاه بيگ متمكن گشته . پادشاه به شاه بيگ كس فرستاد متضمن آنكه چون اولاد ميرزا سلطان حسين استيصال يافتند مناسب آنكه در اطاعت و خدمت را گشاده گرداند و اين زمان در خانه سلطنت ما در صدر امارت لايقتر از او كسى نيست كه صدرنشين باشد . چندانكه از اين مواعد فرستادند وى امتناع نمود ، چه وى خود را از رتبه ملازمت برتر مىداشت . القصه كار به محاربه انجاميد . پادشاه به قندهار رفت و در نزديكى قندهار مصاف دادند و مقاتلهء عظيم واقع شد . آخر نسايم ظفر شقه علم دولت پادشاه را به فلك فتح و فيروزى رسانيد « 1 » و غبار هزيمت بر ابصار لشكر شاه بيگ فرو ريخت . چنان هرج و مرج بر احوال ايشان راه يافت كه به قلعه قندهار در نتوانستند رفت . همچنان جريده به طرف سوى 119 خزيده اقبال را به ادبار مبدل كرد . به دست پادشاه خزينه افتاد كه به لشكر به سپر شاهرخى 120 قسمت نمود و ميرزا خان كه به قندهار مانده
--> ( 1 ) . نگ : مقاتلهء عظيم واقع شد آخر پيروزى پادشاه آشكار شد و غبار .