ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 54

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نگار تاريخى ، از هر نظر در خطر نابودى قرار داشت . او مىدانست كه اين قوم نه تنها انحطاط يافته ، بلكه به سرعت در معرض نابودى است : قدرت آنها رؤيايى بود از گذشته ؛ تعدادشان به دليل جذب شدن در قبايل مجاور كه به برترى دست يافته بودند ، سريعا رو به كاهش بود . در حالى كه وى شاهد عينى حوادث و بازيگر صحنه‌هايى بوده كه در آن باقى ماندهء مردمى كه از سرزمين خود بيرون رانده شده بودند ، در اراضى بيگانه در جستجوى پناهگاه آواره بودند . خلاصه مغولان مغولستان - شاخهء خاورى چغتايى - بىهويت شده بودند ، در عين حال خانان آنها به واسطهء دوره‌اى طولانى ازدواج بين قبايلى با اقوام ديگر ، از مغول بودن تنها نامى داشتند . بنابراين ميرزا حيدر پيش‌بينى كرد كه ديرى نخواهد گذشت كه كسى باقى نخواهد ماند تا سرگذشت مردمى را بازگو كند كه تنها چند نسل اوليه آنها ، با غرور خود را از اولاد گروه‌هاى فاتح چنگيزى محسوب مىداشتند كه هرچند نتوانستند همسايگانشان را به احترام وادار سازند ، اما آنان را به هراس افكندند و با استقلال بخشيدن به جلگه‌هاى وسيعى كه سرزمين خودشان بود ، به شكوه و عظمت دست سافتند ، زمانى كه مؤلف ما - خود به عنوان يك تبعيدى و در خدمت پادشاهى بيگانه - خويشتن را در مقام نويسندهء تاريخ سقوط آنان قرار داد ، تمام اين موارد تغيير يافته بود . شايد بتوان در اين موضوع ترديد داشت كه آيا وى قادر بوده تمام تحولاتى را كه تحت تأثير مردمش در اطراف او ، رخ مىداده ، تصديق كند يا نه . ممكن است تصور شود كه وى مىتوانسته در مورد ابعاد واقعى حوادثى كه از لحاظى به آنها بسيار نزديك بوده ، داورى نمايد ، اما بر محققين بعدى آشكار گرديده كه او براى دورهء تاريخ خود ، وقت اندكى داشته ولى تحولاتى كه مهمترين نتايج را براى بخش بزرگى از آسيا به همراه آورده ، بسيار وسيع بوده است . آقاى ارسكين نويسنده كتاب ظهور سلسلهء مغول در هند ، اين دوره را ، دوره‌اى دانسته كه در جريان آن ، ماوراء النهر به دست اوزبكان ، مغولستان به دست قرغيزها ، و هند به دست مغولان - البته اخلاف شعبه‌اى از مغول‌ها كه از مغولان مغولستان كاملا مجزا بودند - افتاد . « 1 »

--> ( 1 ) . در قسمت‌هاى بعدى ملاحظه خواهد شد كه ميرزا حيدر از خاندان حكومتگرى كه ما به عنوان « مغولان