ميرزا محمد حيدر دوغلات
303
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ذكر خواجه عبد العزيز جامى و از آن جمله خواجه عبد العزيز جامى كه وقتى كه به سفر حجاز رفت ، اكابر و افاضل بسيار به او همراهى كردند و آن سفر او مشهور است . ( 124 ر ) ذكر شيخ پوران و از آن جمله شيخ پوران است و ايشان پسر مولانا جلال الدين بايزيد پورانىاند . تذكره ايشان در نفحات الانس هست . در آنجا نوشتهاند كه مولانا جلال الدين فرمودهاند كه پيشتر هر كه از شهر به اين طرف متوجه مىشد مرا معلوم مىگشت . هر آنچه در خاطر داشت آن نيز معلوم مىشد ، سامان آن را كرده منتظر مىبودم . چون او آمدى بىانتظار پيش او مىآوردم . يك روز تركى روغن جوشى چند آورد و مرا مبالغه كرد كه از وجه حلال است مىبايد [ ميل ] « 1 » كرد و من چندانكه عذر گفتم مبالغه بيشتر كرد . براى خاطر او يك روغن جوشى را گرفتم و دو پاره كردم . نيم او را باز دو پاره كردم و نصف آن را خوردم ، ديگر آن راه بر من مسدود شد . اكنون هر كس مىآيد نمىدانم و بعد از آمدن و پرسيدن كه چه مىبايد ، آنگاه به سامان او رجوع مىرود . از اين جهت مردم را انتظار بايد داد . 91 و رسم ايشان آن بود كه هر كه آمدى ، ما حضر مىآوردند و بعد از آن مىپرسيدند كه چه مىبايد كرد و دأب آن بود كه البته مىبايست چيزى فرمود و ايشان آن همه را در غايت سرعت پخته مع زيادتى به انواع تكلف مىآوردند پيش همه ، اكثر خود ، دستار خوان 92 مىانداختند و خود آتش مىماندند 93 . وقتى كه پدرم خراسان رفت به كرات به ملازمت شيخ مشرف شد و مرا نيز به رسم تيمن پيش شيخ مىبرد و التماس فاتحه مىكرد . وقتى كه شاهى بيگ خان خراسان را مستخلص كرد ، مير مغول كه يكى از امرا زادههاى سلطان احمد ميرزاست كه مذكور شده و از جمله شعراى متقين است گفته بود ، تركى : الما عالم بى كه عالمدا بسى غملار بار * ال گونكوك مملكتين گور كه بى عالم لاربار 94
--> ( 1 ) . نب : ميل .