ميرزا محمد حيدر دوغلات
300
تاريخ رشيدى ( فارسي )
برخاستم و نشستم . خدمت مولانا سر بالا كردند و تبسمكنان فرمودند كه مخدومزاده نگفتم كه هيچ قصه نيست و گفتند الحمدللّه شما صحت داريد و مرا بسى مضطرب ساختند و برخاستند « 1 » و برفتند و مرا خود صحت تمام شد كه احتياج به مولانا قطب آدم نشد . و خدمت مولانا بغايت كم سخن بودهاند و اگر احيانا سخنى گفتندى اكثر در آن لطيفه و ظرافتى بودى و هم حضرت مخدومى نورا فرمودند كه يكبارى ( 122 پ ) كه خدمت مولانا به ملازمت حضرت ايشان به سمرقند آمده بودند حضرت ايشان مولانا را بماتريد بردند و گفتند كه انگورهاى سمرقند شهرتى دارد . به مولانا حاجى قاسم كه باغدار ايشان بودند ، فرمودند كه براى مولانا انگورهاى صباحى و حسينى و فخرى بياريد . چون حاضر ساختند ، انگورهاى صاحبى و حسينى در غايت خوبى بود . فرمودند كه انگورهاى فخرى كه در خراسان خورده شده بود بغايت خوب بود . از آن جهت به هوس بسيار تاك فخرى را از خراسان آورده اينجا پرورش كرديم اما نيك نشد ، به اين نوع شد كه مىبينيد . خدمت مولانا به طرف حاجى قاسم متوجه شدند و فرمودند كه خاك سمرقند غريبپرور نيست . بار اول كه در سمرقند در صورت بىتعينى آمده بودند ، در حمام ايشان را سمرقندى گفته است كه هى خراسانى در حمام به پوستين مىدرآيى ؟ بدن مبارك خدمت مولانا به پشم بوده است . مولانا فرمودند كه از خنكىهاى سمرقنديان در حمام هم پوستين نمىتوان انداخت . لطيفههاى ايشان در افوه عالم مشهور است ، در اين مختصر زياده از اين گنجايش ندارد ، ايشان از غايت ستر و اخفا كه دأب خواجگان است - قدّس اللّه ارواحهم - مريد قبول نكردند و در آخر حيات فرمودهاند كه اين نسبت بزرگان كه پيش ما وديعت بود از جهت ستر و اخفا به هيچ كس نرسانيدم اما آخر معلوم شد كه نيك نكرده بوديم . اين سلسله را مسلسل مىبايسته است داشت . مولانا عبد الغفور لارى كه اعلم علماء عصر خود بوده ، شاگرد خدمت مولانا بود . مشهور چنان است كه خدمت مولانا او را قبول فرموده بودند ، وى به نفحات الانس شرحى
--> ( 1 ) . نب : خواستند .