ميرزا محمد حيدر دوغلات

281

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ناتمام ماند و ايشان گفتند از اين قلوماج 71 كه مقدار اوماج 72 مزه ندارد فرو مريز و به صد خانه‌وار ، خان چه كار مىآيد ، ما را خان و مان اين سامان نيست ، خان را پيش ياران راندند 73 ، خواجه على را فرو گرفتند و اسب جنيبه « 1 » 74 خان را كه به دست او كشيدند و جلاو « 2 » او را به طرف خان انداختند و خواجه على را گرفته به طرف خانه‌هاى خود روان شدند . خان در توهم جان افتاد « 3 » ، به سرعت مراجعت نمود كه مبادا خان را گرفته دست‌آويز ميرزا ابابكر سازند و در غايت « 4 » حيرت به سرعت مىراند كه خود را با مردم خود رساند و از پيش و پس به ديده احتياط نظر مىانداخت . يكبارى خان اين حكايت تقرير مىفرمود ، بنده استفسار نمودم كه از دهشت « 5 » تنهايى ، وحشت بىحد شده باشد ؟ فرمود كه چندان نى ، زيرا كه پيش از اين در مغولستان همين نوع تنها مانده‌ايم و روزها به تنهايى مىگذرانديم و باز به مردم ملحق مىشديم . « 6 » چون پاره‌اى راه رفت از دور سياهى « 7 » پيدا شد . خان خود را در گوشهء كشيد و اسب جنيبه « 8 » را در گوشهء محكم بست و كمين‌گاهى را گرفت منتظر ايستاد ، چون رسيد ديد كه يك كس است تحمل نمود تا « 9 » نزديك رسيد . از كمين‌گاه تير را در حصه كمان پيوسته بر سر او تاخت . او را فرصت حركت نمانده بود . خود را از غايت ترس از اسب انداخت . خان بشناخت كه او همان غلام است كه از اين مردم گريخته به قرغيز ( 113 پ ) مىرفت در دولان ، اوردو « 10 » او را گرفته بودند و خبر اين نامردم « 11 » را گفته بود . او نيز خان را شناخت و ركاب خانه را بوسه داد . خان از وى احوال مردم خود را پرسيد كه كجا نشسته‌اند ؟ گفت ، « 12 » چون شما به خواجه على بهادر روان شديد ، در ميان جماعت اختلاف پيدا شد ، سخن آنكه فلانى

--> ( 1 ) . نب : وجيبه . ( 2 ) . نت : جلان . ( 3 ) . نت : افتاده . ( 4 ) . نت : خانه . ( 5 ) . نت : وحشت . ( 6 ) . نت : شديم . ( 7 ) . نب : سپاهى . ( 8 ) . نت : جنيب . ( 9 ) . نت : - تا . ( 10 ) . نت : او را رود / نگ : - اوردو . ( 11 ) . نت : نامرد . ( 12 ) . نت : + كه .