ميرزا محمد حيدر دوغلات
271
تاريخ رشيدى ( فارسي )
چون نديدش ز رنج قوت تن * بار او را گرفت بر گردن نيست در وقت ناخوشى و خوشى * هيچ كارى فزون ز باركشى باركش بار تا به روز شمار * در سراى سرور يا بىبار حق تعالى چو در شبانى او * ديد آيين و مهربانى او گفت با قدسيان كرّوبى ( 108 ر ) * آنكه لطفش بود بدين خوبى شايد ار قدر او بلند شود * در جهان شاه ارجمند شود بر سر خلق سروريش دهند * ره به كوى پيمبريش دهند همه در سايهاش بياسايند * سايهوش سر به پاى او سايند « 1 » و لهذا در صحاح اخبار وارد است كه هيچ نبى را تاج نبوت و خلعت رسالت در سر و بر او نكردند الّا آنكه اولاد او را به كار شبانى بازداشتند تا در آن كار او را ورزش مهر و شفقت بر اقويا و ضعفاى امت به حاصل آيد . و در تاريخ اكاسره هست كه قباد كه يكى از اعاظم اكاسره بود و پدر نوشيروان است چون در ناصيه نوشيروان لمعهء عقل و عرفان و اشعه عدل و احسان را مشاهده نمود ، خواست كه او را با عقلا و علما و حكماء دانا « 2 » سپرد تا از صغر سنّ ، صدر باصفاى او به صفات « 3 » صافى حكمت مملو شود و كالنقش فى الحجر گردد « 4 » . پس خواجه بوزرجمهر حكيم را « 5 » طلب داشت و نوشيروان را سپرد . حكيم فرمود كه چون مقصود از اين سپارش معلوم است ، اگر به مقتضاى حكمت امورى كه به ظاهر فترت كثير و اهانت در نظر كوته نظران آيد ، واقع شود ، مىشايد كه از آن در حواشى خاطر خطير شايبه شبهه « 6 » نرساند و بركات آن حكمت به روزگارها عايد گردد و ظاهر شود . قباد فرمود كه از اين سپارش ، مقصود همين است . پس خواجه همراه انوشيروان به طرف منزل حكمت روان شد . چون به جلاو « 7 » خانه رسيد ، اسبان پيش كشيدند ، خواجه سوار شد و نوشيروان را فرمود كه غاشيه بر دوش گرفته در ركاب « 8 » خواجه پياده روان
--> ( 1 ) . نت : سايهوش سايهبانى دهند . ( 2 ) . نت : - دانا . ( 3 ) . نت : ضياى . ( 4 ) . نت : - گردد . ( 5 ) . نت : - را . ( 6 ) . نت : شبه . ( 7 ) . نت : جلاد . ( 8 ) . نت : گرفته رقاب خواجه .