ميرزا محمد حيدر دوغلات
260
تاريخ رشيدى ( فارسي )
حسين گوركان مهمان ماست ، همه كس مهماندارىها كنيد . در آن چند روز محاصره تمام سلاطين و امرا « 1 » ضيافتها و تكلّفات كردند . صباح چهل و يكم تنبل « 2 » باز به روى برجى برآمد و فرياد كرد كه ميرزا ام ، ياد از خدمات و حين شيرخوارگى بياريد و هر « 3 » چه مىبايد كرد به من حكم فرماييد . تنبل ، كوكلداش پدرم بود . فرمودند كه با آنكه از وى نسبت به من حركات ناپسند بىحد رسيده بود و آزارهاى « 4 » بزرگ در ميان واقع بود ، خاطرم بغايت محزون شد . چون كار از دست رفته بود گفتم چرا قلعه را محكم نكنى ؟ گفت محل ستيزه نيست ، چاره كار چيست ؟ گفتم چاره كار به بيچارگى فرو آمدن است . تيمور سلطان حاضر بود ، فى الحال برادران همه فرود آمدند ، سراسيمهوار آمده و مرا معانقه كرد ، ديگر فرصتش ندادند ، همه را در يك ساعت به تيغ گذرانيدند و در قلعه در « 5 » بستند ، از غارت و نهيب دقيقه نامرعى نگذاشتند . و آن ولايت را به جانى بيگ سلطان بخشيدند و مراجعت نمودند . پدرم همراه شاهى بيگ خان شد به سمرقند رسيدند ، چند روز تهيه اسباب لشكر ساختند و بر سر خسرو شاه روان شدند . چون به حصار رسيدند شيرم چهره كه يكى از تربيت يافتگان خسرو شاه بود قلعه حصار را حصار رسيدند شيرم چهره كه يكى از تربيت يافتگان خسرو شاه بود قلعه حصار را حصار داد . شاهى بيگ خان به نفس خود حصار را محاصره فرمود . چند روز كه گذشت شيرم چهره امان طلبيد و فرود آمد و قلعه را تسليم نمود و خان به عهد خود 39 وفا كرده شيرم را گذاشت . شيرم در گرد حواشى خان مىگشت ، به ساير الناس كه مقر اصلى او بود ملحق شد . معلوم نشد كه چه شد . اما خان به نفس خود كه به محاصره مشغول شد همان روز محمود سلطان را يارليغ فرمود كه هر كس كه از لشكر مىخواسته باشد همراه خود ساخته متوجه قندوز گردد ، چه خسرو شاه قلعه قندوز را مدتها بود كه [ از انواع ذخاير « 6 » و خزاين « 7 » مملو ساخته مدعى بود كه ] « 8 » بيست ساله اسباب مهيا ساختهام ، اگر از « 9 » همه « 10 » طريقى بازمانم بيست
--> ( 1 ) . نت : + را . ( 2 ) . نگ : تمبل . ( 3 ) . نب : - هر . ( 4 ) . نت : آواز رهاى . ( 5 ) . نت : - در . ( 6 ) . نت : زخاير . ( 7 ) . نت : + را . ( 8 ) . نب : - از انواع ذخاير . . . كه . ( 9 ) . نت : - مدعى بود كه . . . اگر از . ( 10 ) . نت : هر .