ميرزا محمد حيدر دوغلات
256
تاريخ رشيدى ( فارسي )
انديجان « 1 » و در آن كوهها « 2 » ، مردم مىباشند كه ايشان را جگيراك 33 مىگويند و در آن زمان بغايت پرحواشى و مواشى مىبودند و بعد از اين تاريخ به اندك فرصتى ، ميرزا ابابكر ايشان را مستأصل گردانيد . اما خسرو شاه به تمام خدم و حشم ما را كوچانيده به قندوز برد و يك سال در آنجا به هر چگونه كه بود گذشت . چون تقرير سخن اينجا برسيد ، از احوال شاهى بيگ خان اگر مجملى تقرير نيابد ، گزارش حكايت منقح نگردد . « 3 » ذكر احوال شاهى بيگ خان چون حضرت حكيم مطلق و حاكم بر حق - جلّت عظمته - به مقتضاى حكم باهره و « 4 » حكم قاهره « 5 » خواهد كه يكى را به تاج سلطنت سرافراز گرداند و بين الاقران ممتاز ، اولا اسباب اين معنى را مهيا گرداند ، بر اين جمله كه در اطراف و اكناف او نوعى صورت پذيرد كه هرجا از مردان كارزار و اهل عقول جهاندار باشند بر او جمع شوند « 6 » و بر خلاف « 7 » او مخالف « 8 » او را در غفلت غرور و علت شرور مبتلا گرداند . همه دور بنيان را كور و سخن شنوان را كر ساخته ، پسر بر پدر ، برادر با برادر مخالفت آغازند و مقصود از تمهيد اين مقدمه آن است كه : شاهى بيگ خان پسر شاه بوداغ سلطان است و او پسر ابو الخير خان است . بعد از وفات ابو الخير خان امور متضاد در ميان باقى ماندههاى او افتاد 34 ، به نوعى كه هر كس به طرفى افتادند ، هر چه مردم نيك اصل و سلاطين و ميرزادهها « 9 » كه مردم چشم جرأت از ايشان مىداشتند متفرق شدند ( 101 ر ) مجمل اين حكايت آن است كه شاهى بيگ خان بعد از تفرقه و آوارگى بسيار به بيچارگى ناچار به ماوراء النهر [ رفت ] « 10 » . دور پادشاهى به سلطان احمد ميرزا ابن سلطان ابو سعيد ميرزا رسيده بود . سلطان احمد ميرزا پادشاهى بود بغايت دولتمند و امراء بزرگ داشت چنان كه از غايت بزرگى هر ميرى
--> ( 1 ) . نب ، نت : + است . ( 2 ) . نب : كوههاى . ( 3 ) . نگ : + فصل ششم . ( 4 ) . نت : - و . ( 5 ) . نگ : - جلّت . . . قاهره . ( 6 ) . نگ : + و از او در مقابل دشمنان و بدخواهانش دفاع كنند . ( 7 ) . نت : در خلاف . ( 8 ) . نت : - او مخالف . ( 9 ) . نب ، نت : ميرزادها . ( 10 ) . نب ، نت : - رفت .