ميرزا محمد حيدر دوغلات
253
تاريخ رشيدى ( فارسي )
برهانه - « 1 » در اوراتپه ماند . چون شاهى بيگ خان ] « 2 » در ميان آمده بود و به خانان ملحق شدن متعذر شده بود ، به ناچار به طرف قابرتكين « 3 » برآمدند . در آن زمان در حصار و قندوز و بدخشان ، خسرو شاه « 4 » كه يكى از امراء ميرزا سلطان محمود ابن سلطان ابو سعيد بود ، بعد از وفات ميرزا سلطان محمود ، پسرش سلطان مسعود ميرزا را ميل كشيد و چون بايسنغر ميرزا ابن سلطان محمود ميرزا از سمرقند گريخت ، خسرو شاه كس فرستاد و اظهار ندامت كرد . عرضه داشت نمود كه آنچه واقع شد از جهت ترس جان بود « 5 » ، زيرا كه سلطان مسعود ميرزا در صدد كشتن بنده بود . اكنون به تلافى آن ، بنده چنان در رواج دولت مساعى جميله به ظهور رساند كه هرچند آن امر اقبح موجب طعن و لعن خلايق شده بود ، اين امر « 6 » سبب رحمت و آفرين اهل عالم گردد . چندان وسوسه و دم دمه كرد كه بايسنغر ميرزا نيز فريفته شده « 7 » رفت . حيات آن ميرزاى فاضل را چون تير در زه كمان كشيده به عالم بقا انداخت . تمام ولايت سلطان محمود « 8 » ميرزا را در تحت ضبط آورده « 9 » باد غرور را در كانون دماغ خود مىانداخت . كمال استقلال او بوده كه پدرم با قابر ( 99 پ ) تكين رفت . خسرو شاه التماس ملاقات كرد . پدرم به حصار رفت و او به استقبال به باغ چنار « 10 » آمد . انواع انسانيت و ملاطفت كرده « 11 » گفت كه تشريف قدوم شريف يكى از نعم الهى بود زيرا كه وقت استيلاء شاهى بيگ خان است . متبادر چنان است كه امسال خاطر او از آن طرف جمع شده ديگر متوجه اين حدود گردد . قبل از اين ما را به مردم اوزبك محاربات نرفته ، كرّ و فرّ ايشان را نمىدانيم ، چه هر قومى از اقوام را « 12 » طريقى مىباشد . چه در محاربه و چه در مطارحه ، « 13 » هر قومى نوعى ديگر به مقتضاى محل و مكان خود ، وصفى دارند . تا آن وضع معلوم نگردد مقاومت به آن طايفه به سهولت ميسر نگردد و چون شما را كرّات و مرّات با ايشان صلح و جنگ رفته و در ميان شما و ايشان ظفر و هزيمت مىبوده ، اكنون
--> ( 1 ) . نگ : - انار الله برهانه . ( 2 ) . نب : - در اخسى گرفتار . . . خان . ( 3 ) . نگ : قراتكين . ( 4 ) . نت : - خسرو شاه . ( 5 ) . نت : خود . ( 6 ) . نت : + به . ( 7 ) . نت : شد . ( 8 ) . نت : - محمود . ( 9 ) . نت : آورد و . ( 10 ) . نت : خيار . ( 11 ) . نت : كرد و . ( 12 ) . نت : - را . ( 13 ) . نت : + چه .