ميرزا محمد حيدر دوغلات

196

تاريخ رشيدى ( فارسي )

تاربوگور در شرق ، هر دو شهرهاى مشهورى هستند در جاده اصلى كاشغر به قره شهر و چين كه امروزه به ترتيب كوچر و بوگور ناميده مىشوند . موقعيت جرجان نيز امروزه با تلفظ جديد چارچان ، يا چارچند مشخص گرديده ؛ موقعيت سرزمين ساريغ اويغور ( يا اويغور زرد ) نيز علىرغم فراموشى طولانى آن مسلما مىتواند با شرق چارچاى امروزى يا جنوب و تا حدودى غرب درياچه لوب قابل تشخيص باشد . همچنين ميرزا حيدر در تاريخ خود ( صص 349 - 348 ) باز هم درباره اين سرزمين در ارتباط با موقعيت مذكور بيشتر سخن مىگويد . دكتر برتشنيدر يادداشت‌هاى جالبى راجع به ساريغ اويغور از منايع چينى به دست آورده و سرزمين آنان را « در جايى از شمال زيدام در حاشيه جنوبى صحراى شنى » قرار داده است . به هر ترتيب اينان در جنوب شرقى مرزهاى تركستان شرقى يا در ماوراى آن سكونت داشته‌اند . ( دربارهء هيوئين تسانگ ر . ك : ik - uy - is ، اثر بيل ، 1 ، ص 26 ؛ ثوننلى ، tnec eisal ed . ryoeg . tcid [ فرهنگ جغرافيايى آسياى مركزى ( م ) ] ، ص 29 ؛ برتشنيدر sehcraeser lavaidem ج 1 ، ص 263 ؛ آقاى واترز ) srettaw . t ( در weiver anihc ، 19 ، شماره 2 ، 1890 ، ص 117 . ( 18 ) . معنى آن را در فرهنگ‌ها نيافتيم . نسخهء انگليسى آن را به معنى « شكاف و شقايق » آورده است . ( م ) ( 19 ) . نسخهء انگليسى قبل از آغاز تيتر ، « فصل سوم » را بدان افزوده است . ( 20 ) . در اين داستان به منظور اصلاح معنى بهتر ديدم كه ترجمه را ( از آنجا كه پس از كلمه « اجداد » آغاز مىشود ) اندكى تغيير دهم : با اين حال معتقدم كه هدف اصلى حفظ شده است . در متن آشفتگىهايى وجود دارد كه عبارت را نامفهوم كرده است . شايد بتوان كلمه مجتهد را به معنى دقيق آن ، فقيهى دانست كه قادر است بدون مراجعه به منابع گذشته و حال به داورى بپردازد : اما اين كلمه در آسياى مركزى معمولا دلالت بر روحانى عالى مقام يا مسلمانى دارد كه دكتر در الهيات باشد . شيعيان بيش از سنىها اين كلمه را به كار مىبرند . شايد اين عبارت شگفتى باشد كه چنگيز خان ، روحانيون سركش را از بخارا به پايتخت خود در شمال مغولستان تبعيد كرده است . اما احتمال وقوع آن بسيار قوى است . در اينجا منظور مؤلف از اشاره به مصيبت قراقروم را نمىتوان دريافت ، زيرا داراى تاريخ مشخص نيست . قراقروم در سده‌هاى ميانه محل وقوع تحولات متعددى بود . از زمان چنگيز تا سال 1256 كه منگو مركز حكومت را به كاىپينگ‌فو ، در جنوب مغولستان و به فاصله اندكى از شمال پكن منتقل ساخت ، قراقروم پايتخت خاقان‌هاى مغول بود . آثار قراقروم هنوز موجود است : در 1889 آقاى يادرينتزف ) ffeztnirday ( در كناره چپ اورخون در حدود سى مايلى جنوب شرقى درياچه اوگىنور ، آنها را پيدا كرد ؛ و در اينجا ، محل علامت‌گذارى شده در روى نقشه ، ضميمه اين جلد است . ظاهرا محيط شهر قديمى در حدود شش مايل بوده و احتمالا بخش از آن بالوب - كتك - شهر يا شهرهايى كه مدت درازى از موجوديت آنها سپرى شده و حتى محل‌هايى هستند كه تنها از روى حدس مىتوان به رديابى آنها پرداخت - همزمان بوده است . ر . ك : يادداشت‌هاى بعدى ؛ همچنين به مقدمه ، بخش سوم ؛ ماركوپولو ، اثر يول ، 1 ، ص 228 ، و بعد از آن ؛ هاورث ، تاريخ منقولان ، 1 ، ص 186 - 182 ؛ s . g . r , rop 1890 ، ص 424 . ( 21 ) . در تمام اين داستان از كتك به عنوان شهرى مستقل سخن به ميان آمده است و ظاهرا منظور مؤلف در بالا از يك‌جا جمع آوردن لوب و كتك ، اشاره به كل منطقه‌اى بوده كه اين دو محل در آن قرار داشته‌اند . در خلال مأموريت سرفورسيث به تركستان شرقى در 4 - 1873 ، موضوع اين شهرهاى مدفون شده در شن ، از سوى خود وى و آقاى دكتر بللو مورد تحقيق قرار گرفت . نظريات حاصله در خصوص موقعيت آنها اين بود كه لوب در فاصله كوتاهى از درياچه‌اى به همين نام قرار داشته ، در حالى كه كتك احتمالا در فاصله‌اى دور تر به طرف