ميرزا محمد حيدر دوغلات

176

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اتاسين « 1 » غمزه و قى بيرله مينى * قورقادر مين كه خطا قليغاى سين سنكادير « 2 » سين كه وفا قيلغوم دور * ايلكا قبلغانچه منكاى « 3 » قليغاى سين 416 جهت اختصار « 4 » را به اين قدر اقتصار « 5 » كرده شد . روزى بنده تكليف كردم كه البته فارسى بديهه گوييد ، بعد از مبالغه ، خان فرمودند كه ديوان خواجه حسن « 6 » استاد است بگشايند ، گشادند ، اين غزل برآمد كه مطلعش اين است ، ع [ مصراع ( م ) ] اى ز سر تا بقدم جان كسى ، اينجا حضار مجلس بديهه را آغاز كردند . خان فرمودند ؛ بيت : چند گويى كه بگو جان كسى * راست گويم كه تويى جان « 7 » كسى « 8 » غالبا به غير همين بيت ديگر هرگز فارسى نگفته باشد . چاشنى طبع لطيفش را از اين ابيات مىتوان دانست كه تا چه حد بوده است . « 9 » عود 417 و سه تاره و چار تاره و غچك 418 را مىنواخت . از همه چار تاره را بهتر مىنواخت و در استخوان تراشى دست تمام داشت و تير را بغايت خوب مىساخت « 10 » و در برش بهلاى 419 و توماغا « 11 » 420 استاد بود و جانوردارى و ميرشكارى را « 12 » همه اصنافش « 13 » نيك مىدانست و مساعى و دله 421 بسيار در اين امر داشت ، بلكه افضل فضايل خود اين را مىدانست . در اوايل حال بغايت لااوبالى « 14 » و بىباك و عياش و طربناك و مىكش « 15 » و هوسناك بود چنان كه ساعتى بىتجرع نمىتوانست بود ، به غير ايام رمضان هوشيارى را خواب نديدى . چون سن مباركش با سى و هفت رسيد و سال تاريخ با نهصد و بيست و هشت بود توبه كرد ، صورت صلاح را پيش گرفت . بنده را به وقت تسويد دفتر دويم چون سخن با توبه خان « 16 » رسيد و سال تاريخش نكتهء به خاطر رسيد و آنجا ثبت كرده‌ام و آن اين است كه خان در نهصد و بيست و هشت توبه كرد از مسكرات ، اما توبه از جميع مناهى نبود ، پس توبهء ناتمام بود ، آيت ( 83 ر ) فَتُوبُوا إِلى

--> ( 1 ) . نت : اياسين . ( 2 ) . نت : مكنادبر . ( 3 ) . نت : ميكا . ( 4 ) . نت : افتصار . ( 5 ) . نت : اقتضا . ( 6 ) . نت : حسين . ( 7 ) . نب : خان . ( 8 ) . نگ : - قيسى كلش نينك . . . جان كسى . ( 9 ) . نگ : - چاشنى طبع . . . است . ( 10 ) . نگ : + فصل شصت و نهم . ( 11 ) . نت : توماغاى . ( 12 ) . نت : - را . ( 13 ) . نت : + را . ( 14 ) . نب ، نت : لاوبالى . ( 15 ) . نت : و بىكس . ( 16 ) . نت : با توبخان .