ميرزا محمد حيدر دوغلات

142

تاريخ رشيدى ( فارسي )

حق سبحانه و تعالى صاحب مروتان سالف را به محض عنايت خود ، رحمت كناد و رجاء واثق « 1 » است كه به مقتضاى ارحم ترحم 344 چنان كه ايشان بر اهل جرايم رحم كردند ، حق سبحانه و تعالى نيز بر جرايم ايشان چنان كرده باشد . آمين [ يا ] « 2 » ربّ العالمين ، ان شاء اللّه تعالى و بر سلاطين زمان كه مروت از ديار ايشان چون عنقا ناپيدا شده توفيق مروت ارزانى دارد ، بالنبىّ و آله الامجاد . « 3 » بالجمله محمد حيدر ميرزا با يونس خان همراه به مغولستان برآمد . چون بهار به آخر رسيد « 4 » خان را داعيه كاشغر بود « 5 » . در خلال اين احوال سلطان احمد ميرزا از سمرقند داعيه ولايت فرغانه كرد « 6 » و مىخواست كه برادرش عمر شيخ ميرزا از آن ولايت خلع كند . چون اين خبر به عمر شيخ ميرزا رسيد « 7 » ، به سرعت التجا با يونس خان برده خان را طلب داشت ، چنان كه دايم الاوقات از صولت و قهر برادر كلان ، سلطان احمد ميرزا بدين شيوه خلاصى يافت ، چنان كه سابقا بر سبيل اجمال مذكور شده است . چون اين خبر به خان رسيد متوجه اندجان شد « 8 » و خان نمىخواست كه ميان اين دو داماد « 9 » نزاعى باشد . خان هميشه اين دو داماد را در مصالحه مىداشت « 10 » . چون خان ( 66 پ ) به اندجان درآمد ، عمر شيخ ميرزا استقبال نمود و مورد 345 خان را به انواع اعزاز تلقى فرمود و ولايت اوش را به خان تسليم نمود . آن زمستان در اوش بود و ساير مغول را به سلطان محمود خان سپرده به مغولستان فرستاد و خود در « 11 » اوش قشلاق « 12 » كرد و ولايت 346 اوش را خان به محمد حيدر ميرزا داد . سلطان احمد ميرزا از آمدن خان خبر يافت ، فسخ عزيمت كرده عمر شيخ ميرزا از طرف برادر بزرگ ايمن شد . چون زمستان برآمد ، خان باز به مغولستان برآمد و به محمد حيدر ميرزا گفت « 13 » ، تو پارينه در مغولستان تشويش كشيدى ، اين ولايت اوش به تو دادم « 14 » ، تو اينجا باش ، باز زمستان ديگر خواهم آمد و اين

--> ( 1 ) . نت : كناد در جان واثق . ( 2 ) . نب : - يا . ( 3 ) . نگ : - آنها كه خان . . . الامجاد . ( 4 ) . نت : بهار خير رسيد . ( 5 ) . نت : شده . ( 6 ) . نت : كرده . ( 7 ) . نت : - رسيد . ( 8 ) . نت : شده . ( 9 ) . نت : + و . ( 10 ) . نت : داشت . ( 11 ) . نت : را . ( 12 ) . نب ، نت : قيشلاق . ( 13 ) . نت : + كه . ( 14 ) . نت : دارم .