ميرزا محمد حيدر دوغلات
140
تاريخ رشيدى ( فارسي )
احمد خان را كه به خان همراه است از وى جدا سازيم و اين قلعه را محكم كرده با يونس خان ياغى شويم . چون وقت كوچ خان باشد ، خان به هيچ نپردازد و به مغولستان برود . ما در [ آقسو ] ممكّن مانيم . اين امر نامعقول بىاصول « 1 » به محمد حيدر ميرزا معقول افتاد . چون وقت كوچ شد به يك بار دروازه آقسو را بستند و سلطان احمد خان گريخته پيش محمد حيدر ميرزا رفت و بنياد ياغىگرى كردند . يونس خان پيش محمد حيدر ميرزا كس فرستاد متضمن نصيحت چند و هيچ سودمند نيفتاد . آخر الامر ، يونس خان كوچ نكرد . در « 2 » قلعه ديگر درآمد و محكم شد و براى سلطان محمود خان كس فرستاد . در هفده روز با لشكر سى هزار « 3 » در رسيد . هر روزه « 4 » جنگ در پيوستند تا چهل روز . در قلعه محمد حيدر ميرزا ( 65 پ ) قحط برآمد و همه اهل فساد كه فتنه انگيخته بودند شبا شب كندن گرفتند 341 و سلطان احمد خان از عقوق والدين ترسيد و پيش والدين به اعتذار و استغفار درآمد . محمد حيدر ميرزا ماند ، به يكبارگى به هجوم عام قلعه را گرفتند . خان به سرعت امرا « 5 » را فرستاد جهد كنند كه كس غارت نكند . امرا رفتند چندانكه سعى نمودند ميسر نشد ، چه ازدحام مردم و هجوم عام به مرتبهء نبود كه منع آن صورت يابد . به صد تشويش محمد حيدر ميرزا [ را ] « 6 » گرفته پيش خان آوردند . چون نزديك خان رسيدند ، مىخواستند كه دست محمد حيدر ميرزا را بسته بيارند « 7 » . يونس خان فرياد كرد و منع فرمود . همچنان پيش خان آوردند . خان پيش طلبيد و او را تخطئه « 8 » و سرزنش بسيار كرده كه چرا چنين كردى ؟ بر تقديرى كه داعيه ياغىگرى داشتى بگذار تا من بروم تو بمانى ، آنگاه ياغىگرى بكن ، اين چطور مىباشد ؟ « 9 » 342 محمد حيدر ميرزا شرمندهوار از افعال بىعاقلانه خود سرافكنده ايستاد « 10 » . خان گفت : خوش ، اكنون هم باشد ، آقسو را به تو دادم . در آقسو باش . محمد حيدر ميرزا
--> ( 1 ) . نت : اين از با معقول بىاصول . ( 2 ) . نت : - در . ( 3 ) . نت : + مرد . ( 4 ) . نت : روز . ( 5 ) . نب : امر . ( 6 ) . نب : - را . ( 7 ) . نت : بسازند . ( 8 ) . نب : تخطيه . ( 9 ) . نت : باشد . ( 10 ) . نت : افتاد .