ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 33

تاريخ رشيدى ( فارسي )

عبارت مورد اختلاف را تا آخرين كلمه مشترك عينا نقل كرده‌ام . مثلا در نسخه اساس چنين آمده : « گفت به اسم خير باد بانگ نماز خفتن را بگويم » و اين عبارت در نسخه ديگر به صورت « گفت براى آخرين بار بانگ نماز خفتن را بگويم » . بنابراين ، روى كلمه « بگويم » شماره گذاشته و در پاورقى عبارت اخير را چنين نقل كرده‌ام : 1 - نگ : گفت براى آخرين بار بانگ . اعتذار « قد انار العشق للعشّاق منهاج الهدى » « 1 » و اين مصراع به راستى مناسب حال عشاق واقعى است . كدام انگيزه را جز عشق توان آن خواهد بود كه عاشق را چنان شوريده و از خود بىخود كند كه گذر طولانى زمان را به اندازه يك لحظه انگارد ؟ فصل ريزش باران و شكوفايى غنچه‌ها ، فصل گرماى عريان سرشار از شور و غوغا ، فصل برگ‌ريزان رنگارنگ آكنده از رؤيا ، و فصل سفيدپوشى طبيعت و يخبندان‌ها ، پىدرپى سپرى گردد و عاشق همچنان به آفاق دوردست هدايت ، يعنى آنجا كه به نظر مىرسد آسمان آبى وصال بر زمين بىنيازى و آزادگى بوسه مىزند ، خيره شده باشد ، تا آن‌گاه كه از انبوهى موهاى سياه به رنگ شب ، تارهاى سفيدى چند و به رنگ روشن روز ، بر سر او باقى بماند ؛ و گونه‌هاى سرخ لاله‌وش به رنگ برگ‌هاى زرد و تكيده پاييزى گرايد ؟ آن همه شور و غوغا و فرياد كه چون صداى آبشاران رسا و مانند امواج سواحل دريا سرشار از احساس و چابكى و سرزندگى بود ، به ته صدايى چون بغض شكسته در گلو و به زمزمه حزين چشمه‌اى تنها و دورمانده مبدل شود . از مخمل نوازش نسيم كوهساران تن در جويبار شسته و بىتابانه بر در و ديوار خانه‌هاى گلى روستاها پركشيده بىنصيب بماند ، اما همچنان محو قله‌هاى غريب راه هدايت باشد ؟ و براى رسيدن به آن قلل ، عشق

--> ( 1 ) . ره هدايت عشاق روشن از عشق است . نقل از ديوان تركى محمد فضولى ، شاعر شهير ترك ، متوفى 963 ه . ق ، برابر با 1556 ميلادى . جهت اطلاع بيشتر ر . ك : مقدمهء ديوان مذكور ، تهيه و تدوين مير صالح حسينى ، سازمان چاپ و انتشارات فتحى ، چاپ اول ، تابستان 1366 ه . ش .