ميرزا محمد حيدر دوغلات

105

تاريخ رشيدى ( فارسي )

استقبال 278 مير « 1 » آمدند . مير خلعت « 2 » حيات پير محمد برلاس از وى خلع كرده به كاشغر درآمد ، عدل و داد كرد ، رعايا را نواخت و متغلبه را گداخت . « 3 » بيست و چهار سال حكومت با سزا كرد و آبادانى مملكت به حدى رسيد كه تا اين زمان از وى مىگويند و مير در اين مدت ، سامان ملك و زراعت و كفايت « 4 » مواشى و مراعت را به حدى كرد كه از مير ، « 5 » سه پسر « 6 » و دو دختر ماند . در سهم يك پسر كه محمد حيدر ميرزا كه جد بنده است ، صد و هشت هزار « 7 » گوسپند رسيد . بنده از خواجه فخر الدين ارتوجى « 8 » كه مرد تجارت مآب تقوى انتساب « 9 » و مقبول ( 49 پ ) القول بود ، استماع دارم كه گفت ، « 10 » مير هر زمستان سه ماه شكار مىكرد . در آن شكارها به غير از سپاهى به كس تكليفى نبود . از سپاهى هم آن‌قدر كه در سر كار ميرى قونالغه 279 توانند داد ، همراه مىكردند . در اين سه ماه ، هر كس را آرد و گوشت در هر منزل از ميرى مىدادند . روزى بود كه پانصد گوسپند خرج شدى ، فراخور آن ، آرد و جو « 11 » و كاه به كار مىرفت . بعضى سال سه هزار كس در ملازمت مىبودند كه همه را از اميرى قونالغه مىرسيد . مردم قرايات « 12 » 280 نزول امير را در قريه خود به آرزو « 13 » مىطلبيدند . چون لشكر نزديك كند « 14 » از فواضل « 15 » قونالغه به ايشان نيز فايده‌ها مىرسيد « 16 » . خواجه فخر الدين گفت كه يك بار كه « 17 » در ده ما كه « 18 » ارتوج 281 است ، نزول فرموده بود ، مير « 19 » شكار « 20 » كه خاصه مير بود ، آرد آورده « 21 » به ضعيفهء به وعدهء اجرت نان فرموده است كه پزد كه چون ضعيفه نان پخته است ، از شش نان ، يك نان گرفته به رسم اجرت . مير شكار « 22 » گفته كه هيزم و نمك و آرد همه از من ، به اين مقدار خدمت كه به من

--> ( 1 ) . نت : + بر . ( 2 ) . نگ : بسته به امير تحويل دادند . مير خلعت . ( 3 ) . نگ : - رعايا . . . گداخت . ( 4 ) . نت : + و . ( 5 ) . نگ : كه پس از مرگ مير . ( 6 ) . نت : + بود . ( 7 ) . نگ : 180000 . ( 8 ) . نگ : - ارتوجى . ( 9 ) . نگ : - تقوى انتساب . ( 10 ) . نت : + كه . ( 11 ) . نت : فراخور اين جو و آرد . ( 12 ) . نت : قريات . ( 13 ) . نت : آرزوى . ( 14 ) . نت : - كند . ( 15 ) . نت : قواصل . ( 16 ) . نت : رسيد . ( 17 ) . نب ، نت : كى . ( 18 ) . نت : - كه . ( 19 ) . نب : شير . ( 20 ) . نب : مكار . ( 21 ) . نت : آورد . ( 22 ) . نگ : اما وقتى ضعيفه قرص‌هاى نان را آورد ميرشكار از دادن يكى از آنها به وى خوددارى كرده و .