ميرزا محمد حيدر دوغلات
74
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نظم : همه جامه كرده سياه و كبود * ز خون دل از چشمها رانده رود همه بر سر از غصه افشانده خاك * چو جامه همه سينهها كرده چاك به 188 رسم استقبال مبادرت نمودند و مجموع خلايق همه سرها برهنه ساخته و پلاسها و نمدهاى سياه در گردن انداخته از شهر بيرون [ آمده ] و از گريه در موج خون آمدند . خروش و ولوله ، نظم : « 1 » دريغ آن جهانگير با دين و داد * كه شد همچو گل در جوانى بباد از ايوان كيوان گذرانيده و صداى نوحهء ، دريغ آن چنان خسرو كامكار * كه رفت و سرآمد برو روزگار به گوش شحنه طرازان گنبد گردان رسانيده و « 2 » حضرت صاحبقران را از مشاهده آن حال آنچه به گواهى ضمير الهامپذير گمان مىبرد ، به يقين پيوست . نظم : « 3 » چو آگه شد از مرگ فرزند شاه * جهان بر جهانبين او شد سياه دو رخساره پر اشك و تن سوگوار * دژم كرده بر خويشتن روزگار تا سر مملكت از فرّ قدوم حضرت صاحبقران گلشن بهجت و سراى سور و سرور بايستى ، از هواى آن واقعه جانگداز دلسوز محل ماتم و انجمن شيون گشت . نظم : « 4 » به ماتم نشستند يكسر سپاه * همه جامهاشان كبود و سياه 189 سر سركشان گشت بر تيره خاك * همه ديده پر خون دل چاك چاك همه « 5 » انجمن زار و گريان شدند * چو بر آتش تيره بريان شدند حضرت صاحبقران از اين واقعه به حكم « اولادنا اكبادنا » « 6 » 190 به غايت محزون و كوفته خاطر شد ، اما چون راى عالى محيط بانگ فناى هر مملكتى از قبيل واجبات است
--> ( 1 ) . نگ : - خروش و ولوله نظم . ( 2 ) . نگ : - از ايوان كيوان . . . رسانيده و . ( 3 ) . نگ : - نظم . ( 4 ) . نگ : - نظم . ( 5 ) . نگ : - همه . ( 6 ) . نگ : - به حكم . . . اكبادنا .