ميرزا محمد حيدر دوغلات
64
تاريخ رشيدى ( فارسي )
امتثال امر فانكحوا تكثروا دامن همت گرفت و هماى رغبتش « 1 » سايه سعادت بر شعبه دوحه 167 امارت دلشاد آغا انداخت . بندگان درگاه به ترتيب اسباب طوى و اقامت مراسم آن قيام نموده : « 2 » نظم : يكى جشن فرخنده آراستند * مى و رود و رامش گران خواستند فروزنده جشنى كه خورشيد و ماه * نظاره شده اندران جشنگاه به روزى كه طالع پژوهنده بود * نظرها سزاوار پيونده بود جهان جوى بر رسم آباى خويش * پرى چهرهء كرد همتاى خويش زمانه زبان بهجت به تهنيت گشوده و فلك از براى وهم نثار دامان به زواهر جواهر برآموده ، 168 بيت : تا در اين بزم همايون گوهر افشانى كنند * آسمان از به دو فطرت پرجواهر داشت جام دوست شادكام خاص و عوام صلاى عشرت در داده و از اسباب عيش و كامرانى هرچه در خيال آمال و امانى گنجد به مراد دل مهيا و آماده به هر طرف كه ديدهء آرزو نگاه مىكرد ، بيت : گلى بىآفت باد خزانى * بهارى تازه بر شاخ جوانى ساغر زرنگار پر از شراب ارغوانى بر كف نهاده اياق 169 مىداشت و به هر جانب كه گوش باز ( 30 پ ) مىشنيد ، بيت : يوسف صفتى نبوده در چاه * برده رخش آب زهره و ماه سازى به قانون عشرت ساز كرده صداى نواى اين سرود در بزم ماه و عشرت سراى زهره مىانداخت ،
--> ( 1 ) . نگ : - در آن منزل . . . هماى رغبتش . ( 2 ) . نگ : + و مراسم باشكوه و عظمت تمام به پايان رسيد .