ميرزا محمد حيدر دوغلات

61

تاريخ رشيدى ( فارسي )

آفتاب از برودت هوا يكباره سر در سنجاب سحاب كشيد و ابر از دست دريا نوال شاه گوهر افشانى و سيم بارى آموخته « 1 » پيوسته باران و برف مىباريد . بيت : هرگز كسى نداد بدانسان نشان برف * گفتى كه لقمه‌ايست جهان در دهان برف مانند پنبه‌دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوه‌ها شده پنهان ميان برف « 2 » شدت سرما به مرتبهء رسيده كه قواى بدنى از كار باز مانده و نه دست را داد و ستد برمىخاست و نه پاى درآمد و شد ، قدم مىتوانست گشود « 3 » و مردم از محافظت چهارپايان عاجز گشتند كه جان شيرين در خطر بود و بدين واسطه مردم بسيار بمردند و بعضى از چهارپايان تلف شد . حضرت صاحب‌قران را مرحمت و اشفاق بر آن داشت كه از آنجا مراجعت فرمود و مدت دو ماه در سمرقند توقف نمود تا سورت برودت هوا بشكست و باز در دوشنبه غره شوال موافق اوايل توشقان 159 ئيل تشحيد حدود عزيمت فرمود و عساكر منصور را مرتب داشته متوجه جانب جته كه عبارت از مغولستان است شد و اميرزاده جهانگير را به رسم منغلاى از پيش روان گردانيد و شيخ محمد « 4 » سلدوز و عادلشاه پسر بهرام جلاير كه بعد از وفات پدرش ، حضرت صاحب‌قران ، ايالت « 5 » ايل جلاير را به او « 6 » تفويض فرموده بود ، ملازم موكب ظفرقرين « 7 » شاه زاده ساخت و چون از سيرام گذشته به موضع جارون رسيدند ، يكى از جته پيش صاحب‌قران فرستادند ( 29 ر ) و چون كيفيت حال قمر الدين كه اوماقش دوغلات بود از او پرسيدند خبر داد كه او لشكر خود را جمع كرده در موضع گوگ توبه 160 نشسته است و انتظار حاجى بيگ مىكشد و از توجه لشكر شما آگاه نيست . فرمان اعلى به نفاذ پيوست كه منغلاى بى توقف روان شوند . خود نيز به تعجيل از عقب براند . و چون قمر الدين از رسيدن عساكر گردون مآثر واقف شد توقف نتوانست نمود . به محلى حصين كه آن را ارجش لار 161 خوانند « 8 » پناه ساخت و آن سه دره است بغايت مغاك

--> ( 1 ) . نگ : - ابر از دست . . . آموخته . ( 2 ) . نگ : - مانند پنبه‌دانه . . . برف . ( 3 ) . نگ : - و نه دست . . . گشود . ( 4 ) . نگ : + بيان . ( 5 ) . نگ : - ايالت . ( 6 ) . به آنها . ( 7 ) . نگ : - موكب ظفر قرين . ( 8 ) . آن را بركه غوريان خوانند .