ميرزا محمد حيدر دوغلات
54
تاريخ رشيدى ( فارسي )
سمرقندى و مولانا خردك بخارى و ابو بكر « 1 » گلدى « 2 » ندّاف ، اهل شهر را تحريك نموده به كوچه بند و محافظت شهر مشغول گشتند و مدتى بىشكوه پادشاهى قاهر ، آن رعيت مردانه با چنان لشكرى جرار غدار ، دادگير و دار دادند و به مقابله و مدافعه مخالفان به نوعى قيام نمودند كه دست تسلط و استيلاى ايشان به دامن عرض و مال اهالى آن شهر نرسيد و چون مردم از تمادى ايام محاصره نيك تنگ آمدند ، لطف چارهساز درماندگان ، تبارك و تعالى فريادرسى فرموده « 3 » و نسيم روح بخش فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً 145 از مهب « 4 » رحمت الهى وزيد « 5 » ، و با در اسبان « 6 » جته « 7 » افتاد و چندان اسب هلاك شد كه از چهار سوار « 8 » يكى را بيش اسب « 9 » نماند و بدان سبب عاجز و متحير مانده از همانجا به ضرورت بازگشتند و اكثر ايشان را تركش بر پشت بسته ، پياده مراجعت بايست نمود و چون محافظت ملك و مقابله با چنان لشكرى كه امثال آن كارها در خور همت ملوك و حوصله نايبان ايشان تواند بود ، « 10 » از دست رعايا برآمد ، جمعى را كه قوت بيشتر داشتند ، باد غرور در سر پندار افتاده ، پاى جسارت را از پايه خود ( 25 پ ) به زير « 11 » و دست تغلب به خونريزى و فساد انگيزى برگشادند . مصراع : يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود . « 12 » و در آن وقت كه لشكر جته « 13 » آهنگ بازگشتن كرده بود ، حضرت صاحبقران ، عباس بهادر را جهت استكشاف اوضاع به قهلغه 146 فرستاده بود و احوال ايشان را بعد از تفتيش و تحقيق ، « 14 » به صورتى كه گفته شد عرضه داشت آن حضرت كرد « 15 » و چون رأى عالى بر مراجعت سپاه اطلاع يافت ، پيش از اميرحسين كس فرستاد تا او را از آن حال آگاهى داده باز نمايد كه عزيمت اين طرف مىبايد كرد و چون فرستاده خبر رسانيد ، اميرحسين را بهجت و سرورى بيش از حد روى نمود و فى « 16 » الحال از شبرتو كوچ كرده
--> ( 1 ) . نگ : ابو نصر . ( 2 ) . نگ : كلوى . ( 3 ) . نت : فرمود . ( 4 ) . نت : نهيب . ( 5 ) . نگ : - و نسيم روحبخش . . . الهى وزيد . ( 6 ) . نت : آستان . ( 7 ) . نت : حبه . ( 8 ) . نت : سال . ( 9 ) . نت : است . ( 10 ) . نگ : - با چنان لشكرى . . . تواند بود . ( 11 ) . نت : خود برتر نهادند . ( 12 ) . نت : نگ : - مصراع . . . شود . ( 13 ) . نت : حبه . ( 14 ) . نت : + و . ( 15 ) . نت : - كرد . ( 16 ) . نت : نمودنى فى .