ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 26

تاريخ رشيدى ( فارسي )

آن هم در محيطى كه فارسى زبانان هنوز اندك بوده‌اند . بايد در نظر داشت كه حتى ظهير الدين محمد بابر كه در ماوراء النهر مىتوانسته از زبان و ادب فارسى بهره كافى داشته باشد ، خاطرات خود ( بابرنامه ) را به زبان تركى تأليف كرده و شايد از همين مورد بتوان نتيجه گرفت كه ميرزا حيدر در نگارش تاريخ خود به زبان فارسى ، تكليفى نه چندان ساده به عهده داشته است . در واقع سبك او لحن ويژه‌اى دارد ، زيرا به نظر مىرسد كه وى قبل از تنظيم عبارات و جملات به فارسى روان ، نخست آنها را به تركى انديشيده ، سپس به فارسى بر روى كاغذ منتقل ساخته است . به همين جهت جملات او در مواردى فاعل و مفعول نداشته و درك مفهوم آن نيازمند تأمل و انديشه است . مثلا جملاتى از اين قبيل : « چون خبر آمدن مغول را تركستان شنود » « 1 » يعنى بروج اوغلان كه فاعل اين جمله است ، وقتى شنيد كه مغولها به تركستان آمده‌اند ؛ يا اين‌كه وقتى سلطان سعيد خان در جنگ با اوزبكان زخمى و اسير مىشود آن واقعه را چنين بيان مىكند : « چون لشكر پدرش در هم شكست قوت فرار نماند ، مردم آن نواحى گرفتند ، چون فى الحال قوت رفتن نداشت پيش كسى نبردند . » « 2 » چنان كه ملاحظه مىشود ، با حذف سلطان سعيد كه مفعول جمله است ، عبارت ناقص به نظر مىرسد . با اين همه نبايد تصور كرد كه نوشته‌هاى ميرزا حيدر فاقد مضامين بديع و عارى از لطافت و عذوبت نظم و نثر است و حتى به عبارتى شايد بتوان گفت كه صاحب هنر جذب خواننده نيز هست ، بدين معنى كه ميرزا حيدر وقايع تاريخى را چنان هنرمندانه و بدون خدشه‌دار كردن اصالت تاريخى آن ، بازگو مىكند كه خواننده خود را با رمان جذابى روبرو مىبيند و همواره مشتاق پىگيرى وقايع است . نسخ خطى تاريخ رشيدى و ترجمه‌هاى آن در مورد نسخ خطى تاريخ رشيدى و ناياب بودن آن ، مصحح انگليسى در مقدمه ، توضيحات كافى ارائه كرده و از ترجمه‌هاى تركى آن نيز سخن گفته است . « 3 » آنچه من

--> ( 1 ) . ر . ك : ص 119 . ( 2 ) . ر . ك : ص 476 . ( 3 ) . ر . ك : ص چهل و يك و چهل و دو .