ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 189

تاريخ رشيدى ( فارسي )

و شايد بتوان فرض كرد كه به منابع اطلاعتى مفيد تاريخى و موضوعات ديگر دسترسى داشته ، اما در اين زمينه منبعى براى اظهارات خود ذكر نكرده است . مينگ‌شى چنان كه ديده‌ايم به دو شهر قره - خوجه و لو - كو - تسين كه به زعم چينىها از تورفان مستقل بوده ، اشاره مىكند و اين امر حدود يك سده قبل از تاريخ مورد نظر آمو است ، اما در خلال اين فاصله سير حوادث در اويغورستان به سوى تحكيم و تمركز قدرت خان بود . تاريخ 1533 با سلطنت منصور خان مصادف است كه چنانچه در تاريخ ميرزا حيدر و تاريخ سلسله مينگ ديده‌ايم ، قدرتمندترين و خوشبخت‌ترين فرمانروايى بوده كه خانات داشته و نمىتوان محتمل دانست كه در خلال سلطنت او ، سرزمين مذكور به بخش‌هاى مستقل متعددى تقسيم شده باشد كه تعداد آنها بيش از شهرهاى موجود آن سرزمين و شايد تقريبا به تعداد روستاهاى آن‌جا بوده باشد . ميرزا حيدر نمىتوانسته از كنار ادامه هرگونه تجزيه‌اى بدون توجه رد شود ، و به علاوه سلطان سعيد ( برادر منصور ) خان بعدى مغولستان و آلتى شهر نمىتوانسته ( آن چنان كه به گفته ميرزا حيدر در 1578 عمل نمود ) به فرمانروايى تسليم شود كه مملكت او به ايالات كوچكى تقسيم شده بود . در اين مورد بسيار محتمل است كه پيرآمو از اطلاعات ناقصى استفاده كرده كه نسبت به هر دو تاريخ سلسله مينگ و يكى از سلسله‌هاى مستقل مورخ ما ، اشتباه بوده است . آنچه از منبع دوم در اين باره پيدا مىكنيم آن است كه پس از مرگ احمد و با جانشينى منصور ، اويغورستان قدرت رو به تزايدى پيدا كرد . منصور رئيس آقسو بود كه اين ولايت مورد تهاجم و غلبه ميرزا ابا بكر كاشغرى قرار گرفت و رئيس با تمام قبيله و خاندان خود به تورفان مهاجرت كرد . نام قبيله ذكر نشده اما ورود تعداد زيادى از مغولان به همراه خان ، نمىتوانسته به عنوان يك نيروى افزايش دهنده قدرت خانات مورد توجه قرار نگيرد و برعكس بهتر بوده به عنوان يك عامل وحدت بدان اشاره شود . اگرچه ممكن است هرگونه توضيحى درباره چنان اختلاف شگفتى ، مخاطره‌آميز باشد اما مىتواند نسبت به كاربرد نادرست هيئت‌هاى متصدى خراج ، مفيد بوده باشد . همچنان كه سلسله مينگ رو به انحطاط مىرفت و به سقوط خود نزديك مىشد ، رويه