ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 183

تاريخ رشيدى ( فارسي )

در اينجا نيازى به ادامه جزئيات مربوط به اين هيئت‌ها ، تقاضاهاى آنان در دربار مينگ ، و امتيازهايى كه امپراتورگاه گاهى به آنها مىداد ، نيست يكى از آنها كه در 1469 در پكن ظاهر شد گزارش داد كه رئيس تورفان لقب « سلطان » يافته ، و نام اين شخص ، على ثبت شده است . « 1 » در تاريخ رشيدى در رابطه با اويغورستان ، نامى از على به ميان نيامده است . اين تاريخ و لقب دلالت بر كبك سلطان دارد ؛ اما از آنجا كه على قبل از آن نيز در تاريخ چين و به نام پدر احمد ظاهر شده ، مشكل بتوانيم كبك را به عنوان سلطان معرفى نمائيم . پدر احمد ، يونس نام داشته و هرگز با نام على ظاهر نمىگردد . در عين حال كه كبك پسر برادر بزرگ يونس است . سلطان احمد ( يا الاچه خان ) - و نه احمدى ديگر - شخصى است كه سالنامه‌هاى چينى از او نام برده و به احتمال زياد به نظر مىرسد كه تاريخ جلوس و مرگ وى ، ظاهرا خيلى نزديك به حوادثى است كه تاريخ رشيدى از آن سخن مىگويد و به همين جهت گفته شده كه او پدر منصور بوده است . اما تنها به اين دليل نمىتوان تصور كرد كه سالنامه‌هاى چينى موضوع مذكور را نادرست نوشته‌اند . حتى اگر احمد به مفهوم ارباب اميرعلى محسوب شده باشد باز هم نمىتوان در اين باره نقشى را به او نسبت داد بدون آنكه ميرزا حيدر مختصرى از اعمال او را ذكر نموده باشد . مثلا آنان چنين وانمود كرده‌اند كه وى شخصا در 1488 بر ضد هامى اقدام كرده و شهر را تسخير نموده و رئيس محلى را به قتل رسانيده است « 2 » - يك سرى حوادث مهمى كه تاريخ رشيدى درباره آنها ساكت است . ما در اينجا فقط گزارش مختصرى مىبينيم مبنى بر اينكه منصور ، پسر او چندين جنگ بر ضد ختاى ، يا چين انجام داده است . اما وقتى جلوتر مىآييم گفته مىشود كه اين سلطان على در 1473 به هامى تاخته و آنجا را به انضمام برخى از نواحى شرقى تسخير كرده و اين اقدامات موجب اعزام لشكرى از چين براى استرداد اين مناطق از او شده است . چينىها پس از شكست مجبور به عقب‌نشين شدند ؛ سلطان هامى را نگاه داشت ، اما هيئت‌هاى مأمور خراج مثل گذشته

--> ( 1 ) . كلاپروث مىگويد كه در 1490 شخصى در تورفان ياغى شد و لقب سلطان يافت ؛ و ظاهرا كلاپروث در اين اظهارات از برخى تواريخ چينى استفاده كرده ) 47 . p , nerugiu . d tfirhes . u ehcarps ( . ( 2 ) . . 257 , 255 . pp , . x , alliam ed ; 196 . p , ii , redienhcsterb