ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 156
تاريخ رشيدى ( فارسي )
وانمود مىكردهاند ترك خالص باشند . گملين « 1 » دانشمند روسى كه در قرن اخير « 2 » به آسياى مركزى مسافرت كرده ، بر اظهار عقيده خود مبنى بر بقاى قوم منقول تا آنجا كه به خصوصيات فيزيكى مربوط است ، اصرار مىورزد . وى به طور قطع اظهار مىدارد كه علىرغم تمام آميختگىهاى خونى كه بدنبال جنگهاى آنان در كشورهاى دور اتفاق افتاده قبايل منقول نه تنها نوع قيافههاى مشخص خود را حفظ كردهاند ، بلكه آن را به اقوام ديگرى نيز كه با ايشان در تماس بودهاند - تحميل نمودهاند . شايد اين اظهارات بتواند مدركى در رابطه با موضوع مورد بحث محسوب گردد ، اما نشانهاى از آن است كه استيصال نوع منقول ، يا نوعى كه احتمالا در فاصلهاى كمتر از دويست سال به كمال دست يافتهاند ، مطلب سادهاى نيست . امير خسرو ، شاعر سدههاى ميانه هند ، از مغولانى كه در پايان قرن سيزدهم بر شمال هند تاختهاند ، تصويرى ترسيم - يا شايد مبالغه - كرده ، به نحوى كه ترديدى باقى نمىماند كه سعى داشته آنها را وصف نمايد . وى قبلا در دست ايشان اسير بوده و به گفته خودش ، آنان با او بدرفتارى كردهاند ؛ از آنجا كه وى بدون ترديد در خشم و ترس مىسوخته ، بنابراين ، توصيفاتش بايستى تا حدودى آميخته به احساس بوده باشد . به هر حال نوشتهء او ، پس از حذف برخى جزئيات اهانتآميز ، چنين است : « آنان افزون بر هزار نفر از كفار تاتار و جنود قبايل ديگر بودند ، سوار بر شتران ، همراه با سرداران بزرگ معركه ، همگى با بدنهايى چون پولاد ملبس به پنبه ، با چهرههايى آتشگون ، با كلاههايى از پوست بره ، با سرهاى قيچى كرده ، چشمانشان چنان تنگ و نافذ بود كه مىشد آن را به سوراخى در ظرفى برنجين تشبيه كرد . . . صورتهايشان بر بدنها چسبيده بود چنان كه گويى گردن نداشتند . گونههاى آنان به بطرىهاى چرمى پر از چين و چروك مىمانست . دماغهايشان در ميان دو گونه امتداد يافته و دهانهاى آنان از استخوان گونهاى به استخوان گونهء ديگر كشيده شده بود . . . سبيلهايشان به طور مفرطى دراز بود . ريشى بسيار تنك در اطراف چانه داشتند . . . چنان به ديوهاى سفيد شباهت داشتند كه مردم هر
--> ( 1 ) . nilemg . ( 2 ) . منظور قرن نوزدهم است ( م ) .