ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 151

تاريخ رشيدى ( فارسي )

آنكه صداى a « 1 » سوم حذف گرديده . اما حقيقت آن است كه يك قبيله يا جزء آن در سده‌هاى دوازدهم يا سيزدهم داراى اين نام بوده ، و به هيچ وجه گزارشى درباره كاربرد آن به عنوان اصطلاح عام خفت بارى براى چغتائيان وجود ندارد : بايد دلايل و ريشه‌هاى ديگرى در كار بوده باشد . خود كلمه كه به وسيله كاترمر پيدا شده قبل از تهاجمات مغول به غرب ، يا متعاقب تاريخ ظفرنامه - يعنى 1424 « 2 » - هرگز به چشم نمىخورد . ماركوپولو يكى از اولين كسانى است كه از اين كلمه نام برده و آن را به صورت قراوناس آورده . وى مىگويد كه در كرمان با اينها ملاقات كرده و ظاهرا در جاهاى ديگرى از ايران نيز در نواحى دور تر شمال به آنها برخورده است و آنها را قبيله راهزنى توصيف مىكند كه « از طرف مادر هندى و از طرف پدر تاتار » بوده‌اند . شايد وى كلمه هندى را به معناى وسيع كلمه به كار برده ، يا احتمالا همان طورى كه سريول اشاره كرده ، اين كلمه نماينده بلوچى است ؛ اما در هر صورت ماركوپولو آنان را قومى دو رگه تلقى كرده و مىگويد كه به علت آميختگى اصل و نسبشان ، آنان را قراوناس ناميده‌اند « 3 » . دكتر اردمان نيز به قراوينه ، يا قراوينس كه در حدود همان دوره در خراسان سكونت داشته‌اند اشاره كرده و مىگويد كه در منبع وصاف آنها توپچيان ( فوئر وركر ) « 4 » لشكر چغتايى بوده‌اند « 5 » . تنها اين دو مورد است كه بر من روشن گرديده ، اگرچه مؤلفان معاصر مبتكر ، معانىاى را در ارتباط با اين اصطلاح ارائه كرده‌اند ، اما ظاهرا دليلى وجود ندارد تصور كنيم كه اين اسم منحصرا به يك چنين گروه‌هايى كه راهزنانى دورگه يا توپچى بوده‌اند اطلاق مىشده است . به گفته ميرزا حيدر ، اين نام عموما به چغتائيان تحميل شده بود و بنابراين بعيد به نظر مىرسد كه در اصل آن چيزى وجود نداشته باشد كه با راهزنان كرمان يا توپچيان در خراسان بىارتباط بوده باشد ، زيرا هر دو گروه احتمالا وارث حق امتياز خويشاوندى با چغتاى بوده‌اند « 6 » : اكثريت بايستى در برگيرنده اقليت بوده باشد .

--> ( 1 ) . توضيح آنكه مصحح انگليسى ، اين كلمه را از قول ميرزا حيدر به صورت قراواناس ) sanawarak ( آورده كه اگر علامت « - » را از روى a سوم برداريم ، كلمه مذكور به شكل قراوناس درخواهد آمد . ( م ) ( 2 ) . 282 . p . vix . rtxe te . ton . ( 3 ) . ماركوپولو ، 1 ، ص 99 ، و يادداشت . ( 4 ) . rekrew reuef . ( 5 ) . 183 . p . dortni , nihcsdumet . ( 6 ) . روشن نيست كه ماركوپولو واژه « تاتار » را به چه معنى به كار برده اما به گمان من ، مانند بيشتر نويسندگان