ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 125
تاريخ رشيدى ( فارسي )
آبادى يا دارايىهاى غيرمنقول ارزشمندى نداشتند كه مورد تخريب مهاجمى قرار بگيرد و جمعيت ساكنى را بلا دفاع نمىگذاشتند تا دشمن بتواند از آنها كينتوزى كند ؛ به همين جهت كودكان و سالخوردگان قسمتى از اردو را تشكيل مىدادند و بدون شك بسيارى از شيوههاى متداول ايام سكونت قبيله در اردوگاه ، در حالى كوچ نيز به كار گرفته مىشد . در ايام صلح - يا بيشتر در ايام بيكارى - احتمالا علاوه بر پرورش شتر و گوسفند كه فرآوردههاى اصلى غذاى آنها را تشكيل مىداد ، به مقدار زيادى نيز يابو تربيت مىكردند ، زيرا به هنگام جنگ و تاخت و تاز ، نياز كلى به وجود آنها احساس مىشد . سهولت حركت چه در هنگام حمله و چه در موقع عقبنشينى بايستى بيش از هر چيز ديگرى براى آنها اهميت داشته باشد و ما مىبينيم كه دشمنانشان را بيشتر با تحركات خود از حركت بازمىداشتهاند تا با توان رزمى . در حقيقت معناى واقعى جنگ از نظر آنها چنان كه از درگيرى با همسايگانشان برمىآيد عبارت بوده از حرفهاى كه به احتياط مفرطى نياز داشته است . درست است كه مىخوانيم شماره سپاهيان درگير در جنگ به صدها هزار بالغ مىشده و با كشته شدن هزاران نفر از طرفين ، معركه جنگ گرمتر مىگشته ، اما بايد توجه داشت كه صرفنظر از اين حقيقت كه جمعيتى با چنان ابعادى نمىتواند اين همه جنگجو داشته باشد ، بلكه آن تعدادى هم كه معمولا شرقىها در كلام خود ذكر كردهاند غير واقعى مىباشد ، لازم به ذكر است كه آنها در شرح مفصل جنگى ويژه يا حادثهاى مخصوص ، ارقامى را ذكر نمودهاند كه در حقيقت خيلى بيشتر از تعداد واقعى بوده است . اين مورد بخصوص كه پس از نخستين ربع قرن شانزدهم ، قبايل متحد يكديگر مىگشتند ، بايستى بيشتر مربوط به قبايل مغول و چادرنشين بوده باشد . به نظر مىرسد در دوران سلطنت امير تيمور ، مغولها تحت فرمان يكى از بهترين رهبران خود ، يعنى قمر الدين ، هميشه در رويارويى با سربازان امير [ تيمور ] از آنها شكست مىخوردهاند . با اين حال هرگز به طور كلى متوقف نمىشدهاند چنان كه فاتح بزرگ تمام قدرت و منابع خود را به كار برده و در گروههاى جداگانه تا دورترين مرزهاى قلمرو آنان به تعقيبشان