ميرزا محمد حيدر دوغلات

799

تاريخ رشيدى ( فارسي )

يا 2 / 1 12 وجب تجاوز مىكند . ( 991 ) . لاس در فرهنگ‌ها معانى متعددى دارد ، ظاهرا منظور اين است كه وجود ظاهرى محمدى برلاس ، دل سياه او را پوشانيده و آن شيطان را مثل ساير مردم ساخته است و شيطنت‌هاى او بر اعمال بد رشيد السطان افزوده است . ( م ) ( 992 ) . لازم به ذكر است كه امروزه در چنين فاصله‌اى از دره رودخانه ياركند ، گاو وحشى ياقوتاس پيدا نمىشود . بيشتر حدود باخترى آن را سرچشمه‌هاى قراقاش و دره چانگ چنمو در منتهى اليه شرق لاداخ تشكيل مىدهد . ( 993 ) . عبارت « سليمان شاه . . . واجب داشت » ، ظاهرا جملاتى معترضه است و پيش‌بينى روايت مىباشد ، چه مؤلف قبل از عبور از وخان نمىتوانسته مورد استقبال سليمان شاه قرار گيرد . ( 994 ) . در اينجا سه بيت [ دو بيت ( م ) ] شعر تركى حذف شده . اين سه بيت خطاب به رشيد سلطان و نكوهش بد اوست . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در حذف اشعار « شرط . . . لاله » ( م ) ] . ( 995 ) . ترجمه اين عبارت مسلم نيست . [ توضيح مصحح انگليسى در ترجمه عبارت « از مواشى . . . رشيد رسيد » اين عبارت را مطابق تصحيح فوق آورده است . ( م ) ] ( 996 ) . مورد در اينجا اسم زمان يعنى هنگام ورود . به معنى اسم مكان نيز درست است يعنى محل ورود . ( م ) ( 997 ) . حكايت از بوستان سعدى است . عين حكايت را از كتاب مذكور ، از روى نسخه محمدعلى فروغى ذكاء الملك نقل كرده و با متن تاريخ رشيدى مقابله نموديم . ر . ك : بوستان سعدى ، انتشارات سعدى ، چاپ دوم ، بهار 1364 ، صص 125 - 124 . ( 998 ) . دو بيت اخير در متن اصلى جابجا شده است . ( م ) ( 999 ) . اشاره به شورش سام ميرزا برادر شاه تهماسب اول كه به همراه لله خود آغزوار خان شاملو ، پس از قتل حسين خان شاملو به قندهار تاختند و در پى آن آغزوار در جنگ مقتول شد . ( ر . ك : احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 323 ، 34 - 339 ) ( م ) . ( 1000 ) . بابر غالبا از اين مير يا امير خواجه كلان نام برده است . وى يكى از بهترين سروران پادشاه و از مهمترين ملازمان او بوده است . او زمانى حاكم بجاور بود و يك موقعى نيز حكومت غزنى و كابل به او محول گشته بود ، اما در اواخر ايام زندگانى بابر ، هميشه فرماندهى لشكركشىهاى مهم به او سپرده مىشد . ( ر . ك : بابرنامه ، ص 248 ، 293 ، 335 و غيره ) . ( 1001 ) . ارسكين تاريخ اين پيروزى را 25 ژانويه 1536 آورده است ؛ تاريخ هند ، 2 ، ص 101 . ( 1002 ) . لك : به فتح اول ، صد هزار . ( 1003 ) . بدين ترتيب يك شاهرخى برابر با حدود پنج سكه رايج آن زمان در هند بوده و 87 / 71 نخود نقره را در بر مىگرفته است و چنان كه ديده‌ايم اين وزن حقيقى مثقال بوده است . ارزش آن چنان كه سابقا مذكور شده حدود 2 / 1 9 پنى برآورد گرديده ؛ در حالى كه سكه يا پول رايج در هند اندكى زير دو پنى ارزش داشته است . ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 . ( 1004 ) . شاعر ايرانى سده ششم و مداح سلطان سنجر سلجوقى . وفات او را 583 نوشته‌اند . ( فرهنگ فارسى معين ) در راحة الصدور و آية السرور ( ص 57 ) ، سال وفات او 587 آمده . جهت اطلاع بيشتر ، ر . ك : همين كتاب ، تأليف محمد بن على بن سليمان الراوندى ، تصحيح محمد اقبال و مجتبى مينوى ، انتشارات امير كبير ، چاپ دوم ، 1364 ، ص 57 ، 169 ، 198 - 202 ، 221 ، 359 ، 505 ( م ) . ( 1005 ) . هفتده - هفده ( م ) . ( 1006 ) . شاگردپيشه : اشخاصى كه كارهاى پست را انجام مىدهند . ( م )