ميرزا محمد حيدر دوغلات

797

تاريخ رشيدى ( فارسي )

دوگراها خواست براى اجتناب از رويارويى با دولت چين ، خطه تصرف شده را تخليه نمايند و روز 10 دسامبر 1841 براى انجام اين امر در نظر گرفته شد . كاپيتان ديوى كانينگهام ، سفير نايب السلطنه [ هند ( م ) ] كه يك افسر بريتانيايى بود ، مأمور نظارت بر تصميم متخذه شد و زورآور سينگ بر طبق قرار احضار گرديد . قبل از رسيدن كانينگهام به زورآور سينگ ، فاجعه مذكور روى داد و زورآور سينگ قشون خود را بازگرداند . ( ر . ك : تاريخ سيخ‌ها ) shkis eht fo . tsih ( اثر ژنرال ديوى كانينگهام ، صص 258 - 256 . ( 967 ) . يعنى گوگه از ولايات بزرگ تبت است . ( م ) ( 968 ) . اين فصل با عبارتى مبالغه‌آميز آغاز مىگردد و اشعار متعددى راجع به خبر ناگوار ، بدبختىها و غيره دارد . آنگاه مؤلف مىگويد كه جهت اطلاع خواننده ، به ضبط برخى حوادث وحشتناكى كه بلافاصله پس از مرگ خان اتفاق افتاده ، جرأت كرده مىشود ، اين حوادث به طور مختصر اما واقعى است . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در حذف عبارات « نظم . . . به اجمال و اختصار شروع مىرود » ( م ) ] . ( 969 ) . در ترجمه انگليسى كوكلداش آورده ، بخش اخير كلمه يعنى « داش » در تركى به صورت « تاش » نيز استعمال دارد و به معنى همراهى است مانند « قارين داش » كه گاهى قارداش و قرداش نيز تلفظ مىگردد و به معنى برادر است و يا مانند « يولداش » يعنى همراه راه يا دوست و رفيق . كوكلداش به معنى برادر رضاعى است . ( م ) ( 970 ) . جوى يا چوى ، ظاهرا عنوان حاكمان ماريول بوده است . مؤلف قبلا به آنها اشاره داشته ( ص 613 ) و نوشته است : « در ماريول دو حاكمند : لتچوغدان ، ديگر تاشيكون . . . » چنان كه ملاحظه مىشود ، املاء يكى از اسامى به دو صورت ( لته جغدان و لتچوغدان ) مذكور گرديده . البته فرق زيادى ميان ج و چ نمىتوان قائل شد . ( م ) ( 971 ) . شيه كه معمولا شه يا شى ناميده شده و در تبتى به شكل صحيح ، شل نوشته شده ، دهكده‌ايست واقع در حدود هشت مايلى جنوب شرق له كه در كرانه راست رود سند . در بالاى دهكده در يك صخره بلند ، يكى از مقرّهاى پادشاهان قديمى لاداخ قرار گرفته كه در ادوار مختلف مركز دولت آنان را تشكيل مىداده است . در زمان ميرزا حيدر نيز شايد همين مورد وجود داشته و احتمالا او به همان دليل ، شل را پايتخت لاداخ ناميده است . تا آنجا كه من مىدانم در دوره‌اى كه له پايتخت شده به هيچوجه از شل سخن به ميان نيامده اما دكتر ماركس در ترجمه سالنامه‌هاى لاداخ اظهار مىدارد كه نوزدهمين پادشاه ( تاشى نام قيال مذكور در ص 780 ، پىنوشت شماره 832 ) بانى قلعه قديمى له است كه هنوز ويرانه‌هاى آن بر قله مشرف به شهر ، مشهور مىباشد . « قصر » له نيز بر همان كوه واقع و اندكى پايين‌تر جاى گرفته است ، اما سالنامه اشاره‌اى بدان نكرده . گفته مىشود قدمت آن به سيصد سال قبل [ در اواخر قرن نوزدهم ( م ) ] مىرسد اما استنباط من اين است كه قصر مذكور ، اندكى بعد از آن قلعه ساخته شده . در شه بود كه موركرافت در 1821 خواجه شاه نياز نامى را كه مقيم آنجا بود پيدا كرد . موركرافت اين شخص را از اخلاف « شاخه‌اى از خاندان همان بابر پادشاه » توصيف كرده است . ( ر . ك : ماركس ، مجله انجمن آسيايى بنگال ، 40 ، چاپ سوم ، 1891 ، صص 124 - 123 ؛ و موركرافت ، 1 ، ص 241 . ) ( 972 ) . بالوقه : ظاهرا بايد به معنى دشنه و خنجر و يا مانند آن بوده باشد . در ترجمه انگليسى به همان صورت اصلى آمده . ( م ) ( 973 ) . يعنى رشيد سلطان دويست نفر براى ملازمت ميرزا حيدر فرستاد و فرمان داد مانع بازگشت ملازمانى كه از نزد ميرزا حيدر گريخته بودند نگردند . ( م ) ( 974 ) . لازم به ذكر است كه مردم سورو حتى در روزگار ما [ اواخر قرن نوزدهم ( م ) ] نيز به خودسرى مشهورند ؛ آنان نسبت به بيگانگانى كه از سرزمين آنها ديدن كنند ، بىمهرى شديدى نشان مىدهند و هرجا كه بتوانند در سر راه مسافران مانع ايجاد كنند و تهاجم دوگراها در قرن اخير ، آنان را براى مقاومت ، مصمم‌تر ساخته است . ( 975 ) . يعنى وقت درو غلات نشده بود . ( م )