محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
69
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
فصل پنجم تاريخ اسپانياى مسيحى از اوايل قرن يازدهم ميلادى تا ظهور مملكت غرناطه 1 دولت بزرگ اسلامى اندلس در اوايل قرن يازدهم ميلادى از هم بگسست و به چند دولت و امارت كوچك رقيب يكديگر - يعنى دولتهاى طوايف - تقسيم گرديد ، اسپانياى مسيحى نيز چنين حالتى داشت و آن نيز عبارت بود از چند دولت و امارت پراكنده . البته نه به پراكندگى و گسستگى اسپانياى مسلمان . حقيقت اين است كه اسپانياى مسيحى در اوايل قرن يازدهم تحت فرمان يك پادشاه نيرومند اداره مىشد . اين پادشاه نيرومند سانچوى سوم ملقب به سانچوى بزرگ ( شانجهء ) پادشاه ناوار ( نبره يا بلاد بشكنس ) بود . مملكت اسپانياى مسيحى در اين روزگار در سمت مشرق از جبال پيرنه گسترده بود تا شنت ياقب در مغرب و از خليج بسكونيه در شمال تا رود دويره در جنوب . چون سانچوى سوم در سال 1035 م درگذشت مملكت پهناور او ميان چهار پسرش تقسيم شد . فرناندو ( فرديناند ) صاحب قشتاله شد و گارسيا صاحب ناوار و به راميرو باريكهاى از مشرق مملكت كه تا جنوب كشيده مىشد ، رسيد به نام مملكت آراگون و پسر چهارم او گونثالو ولايت سوبرابه را در اواسط پيرنه تصاحب كرد . مملكت آراگون زادگاه آن مملكت مسيحى بود كه به سرعت نموّ كرد و بعدها نقش مهمى در تاريخ مبارزات اسپانياى مسيحى و مسلمان بر عهده گرفت . اما مملكت ليون ( لئون ) و جليقيه در غرب تحت تصرف داماد او برمودوى سوم بود . در مشرق بر ساحل دريا امارت مستقل