محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
462
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
آن دسته از كتب او كه حاوى عقايد و اخلاق بودند ، صادر كرد و كتابهاى او در غرناطه در محضر فقهاء و مدرسين و علما سوخته شد . اين واقعه در سال 773 هجرى اتفاق افتاد . « 14 » قاضى ابو الحسن نامهء تندى به ابن الخطيب نوشت و نزد او به مغرب فرستاد و موارد اتهامش را برشمرد و علاوه بر اينكه به زندقه و اهانت به مقام رسول اكرم متهمش ساخت او را به حيف و ميل كردن اموال و هتك اعراض و افشاء اسرار و استعمال مكر و حيله و غدر نيز منسوب نمود . « 15 » سلطان نيز اتهامات او را تصديق نمود و رسولان خود را نزد سلطان عبد العزيز فرستاد و از او خواست كه حكم شرع را در حق آن وزير ملحد مجرى دارد و اعدامش كند . سلطان نپذيرفت و با رسولان درشتى كرد و گفت : « چرا آن روزها كه ابن الخطيب نزد شما بود حكم شرع را در حق او اجرا نكرديد و حال آنكه به اعمال و عقايدش آگاه بوديد ؟ » سپس آنان را سرافكنده و نوميد بازگردانيد و بر مقام و منزلت ابن الخطيب بيفزود « 16 » . در سال 774 ه يعنى پس از اندك زمانى سلطان عبد العزيز بمرد و پسرش السعيد كه كودكى خردسال بود بر تخت نشست . دربار مغرب از تلمسان كوچ كرد و به فاس بازگرديد . ابن الخطيب نيز همراه وزير ابو بكر بن غازى كه امور دولت به دست او اداره مىشد به فاس آمد و در آنجا خانه و املاكى خريد و همچنان به عزت و احترام زيستن گرفت . ولى مغرب آبستن حوادث بود . زيرا در شمال به دست زعماى بنى مرين شورشى برپا شده بود و حكومت اندلس اين شورشيان را حمايت مىكرد . شورشيان خواستار فرمانروايى امير احمد پسر سلطان ابو سالم بودند . وزير ابو بكر بن غازى چندى به مقاومت پرداخت ولى كارى از پيش نبرد و شورشيان شهر را گرفتند . وزير اطاعت كرد . السعيد پادشاه خردسال خلع شد و سلطان احمد در اوايل سال 776 ه / 1374 م بر تخت نشست .
--> ( 14 ) . كتاب المرقبة العليا يا تاريخ قضاة الاندلس ، از ابو الحسن النباهى . به اهتمام لوىپروونسال ص 202 . ( 15 ) . المقرى : نفح الطيب ج 3 / ص 69 . ( 16 ) . المقرى : نفح الطيب ج 3 / ص 67 و 68 . تاريخ ابن خلدون ج 3 / ص 235 و 236 .