محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
394
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
سبحان در رسيد و دلها را براى گريز به حركت آورد اين واقعه در سال 1013 هجرى بود بعضى از ما نهانى به مغرب كوچيد و بعضى به مشرق ، در حالى كه تظاهر به دين كفار مىكرديم . مثلا يكى از احباب و برادران ما فقيه اجل محمد ابو العباس احمد الحنفى معروف به عبد العزيز قرشى با يكى از خويشاوندان مادرىاش به شهر بلگراد از بلاد تابع قسطنطينيه مهاجرت كرد و در آنجا با مراد پاشا وزير سلطان معظم مرحوم سلطان احمد بن سلطان محمد آل عثمان ديدار كرد . و او را از آنچه در اندلس بر برادران مىگذرد خبر دادند . او به فرمانرواى فرانسه فرمان داد كه سلطان او را فرمان مىدهد كه هرچه از مسلمانان اندلس در بلاد او هستند همه را در چند كشتى از آن خود با پرداخت زاد راه آنان به نزد او فرستد . چون فرمان سلطان در ديوان فرنسيس خوانده شد شخصى كه از سوى صاحب جزيرة الخضراء يعنى فيليپ سوم در آنجا حاضر بود ، مضمون فرمان سلطان احمد را به اطلاع فيليپ سوم رسانيد كه سلطان احمد به پادشاه فرانسه پيام داده كه بايد اندلسيانى را كه در قلمرو او هستند بيرون فرستد . پادشاه نيز فرمان او پذيرفته است و اجازه داده كه اندلسيان مىتوانند ، از سواحل مملكت او به كشتى بنشينند ، و اين كشتيها را دولت فرانسه مهيا مىكند و آنان را به هر جاى كه بخواهند مىبرد . چون دشمن خدا فيليپ صاحب اسپانيا از اين امر آگاه شد سخت بترسيد و همهء اكابر كشيشان و راهبان و بطريقان بلاد خود را گرد آورد و از آنها پرسيد كه اكنون چه بايد كرد . از مردم بلنسيه آغاز كرد و دربارهء آنان رأى خواست همه به اخراج مسلمانان راى دادند . پادشاه به ايشان كشتى داد و در باب ايشان اوامر و شروط صادر كرد و كيفيت اخراج ايشان بازنمود و به عمال خود سفارشهاى سخت كرد . اكنون پارهاى از آنچه را كه اين پادشاه كافر در حق برادران اندلسى ما صادر كرده است براى تو به طور خلاصه ترجمه مىكنم تا تو را به اعمال او آگاه سازم و تو بدانى كه عمل و اسباب اخراج آنها به طور تحقيق چه بوده نه آنسان كه برخى حاسدان گفتهاند . پادشاه كافر به سخن آمد و گفت : چون سياست صحيح تا كنون اين بوده است كه كسانى را كه زندگى را به كام رعاياى نصرانى ما كه بايد در اين مملكت به خوشى و نعمت