محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
307
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
موج مسيحى شدن اوج گرفت . در همان وقت مسلمانانى هم كه در ابله و سموره و بلاد ديگر جليقيه بودند يعنى باشندگان ( مدجنون ) و تا آن زمان در مسلمانى زيسته بودند مجبور شدند كه دين قديم خود رها كنند و مسيحى شوند . هرجا كه حركت اعتراضآميزى پديد مىآمد فرناندو آن را سركوب مىكرد و در آن هنگام كه مسيحى شدن يك فرمان محتوم بود و فرناندو خود را در شكستن همهء معاهداتى كه با مسلمانان بسته بود محق مىدانست ، دسا قاضى القضاة محاكم تفتيش عقايد پيشنهاد كرد كه تشكيل چنين محكمهاى در غرناطه ضرورى است تا با وسائلى كه در دست دارد كار تعقيب مسلمانان را شدت بخشد . از سوى دربار اجازهء تشكيل محكمه صادر شد و بسيارى از مسلمانان غرناطه را به تهمت مسلمانى روانهء زندانها كردند . اينبار نيز هزاران تن از آنان از بيم زندان و تعقيب به مسيحيت گرويدند . فرناندو و ايسابلا از تشكيل محكمهء تفتيش در غرناطه ناخشنودى نمودند و گفتند بهتر است كه امور محكمهء غرناطه به محكمهء قرطبه احاله شود و مسلمانان يا موريسكيها را جز به سبب تهمتهاى بزرگ به محكمه جلب نكنند ولى كليسا چنين پيشنهادى را نپذيرفت و دامنهء فعاليتهاى خود را گسترش داد . در روز بيستم ژوئيهء سال 1501 شاه و ملكه فرمانى صادر كردند كه چون خداوند آن دو را براى پاك ساختن مملكت غرناطه از كفار برگزيده است وجود مسلمانان در غرناطه ممنوع است . فرضا هم كسانى از ايشان بخواهند در غرناطه بمانند حق ملاقات و آميزش با ديگران را ندارند . تا سبب تأخير در مسيحى شدن ديگران و يا سبب فساد عقيدهء كسانى كه مسيحى شدهاند ، نشوند و هركس كه از اين فرمان سرپيچى كند كيفر او مرگ يا مصادرهء اموال است . مسلمانان در عين نوميدى قصد آن كردند كه از سلطان مصر يارى جويند ، نامههايى براى او نوشتند و شرح دادند كه چسان آنان را به ترك دين اسلام و پذيرفتن دين مسيح اكراه مىكنند و از او خواستند كه به پادشاه اسپانيا هشدار دهد كه اگر از اين كار بازنايستد ، مسيحيان بلاد مصر را مورد آزار قرار خواهد داد . سلطان مصر هم