محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

225

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

عبد الملك روزى اعلان كرد كه اندوختهء آذوقه روى به پايان دارد و مردم پس از اندك مدتى هيچ نخواهند يافت . قلوب مردم و سپاهيان پر از نوميدى شد و دانستند كه استمرار دفاع كارى عبث خواهد بود . « 21 » اين‌بار نيز موسى بن ابى الغسان بنابر عادت معهود خويش زبان به اعتراض گشود كه دفاع ممكن و واجب است و بار ديگر رؤسا و سرداران را قويدل ساخت . سلطان ابو عبد اللّه محمد نيز تسليم اين روحيه شد و امر دفاع را به سرداران سپرد . موسى همچنان فرمانده سواران بود و از ياران او مقدم بر همه نعيم بن رضوان و محمد بن زائده بودند . سپس فرمان داد دروازه‌ها را بگشايند و سواران خود را شب و روز بر دروازه‌ها بگماشت و هرگاه دسته‌اى از مسيحيان نزديك مىشدند سواران موسى آنان را زير ضربات خود مىگرفتند و بدين‌گونه صفوف لشكر فرناندو را درهم ريخت . موسى به سواران خود مىگفت « جز همين زمينى كه بر روى آن ايستاده‌ايم جايى براى ما باقى نمانده است و اگر آن را از دست بدهيم نام و وطن را از دست داده‌ايم » . سرانجام پادشاه قشتاله مصمم شد كه باروهاى شهر را مورد حمله قرار دهد و لشكر پيش آورد . مسلمانان و در رأس آنها سلطان ابو عبد الله و موسى نيز به مقابله پيش تاختند . ميان دو گروه در حوالى غرناطه چند جنگ خونين درگرفت . سواران مسلمان و در رأس آنان ابو عبد الله روح و قوام اين نبرد بودند . سلطان ابو عبد الله فرمانده نگهبانان سلطنتى بود زمين وجب به وجب از خون جنگجويان دو طرف رنگين شد تا جايى كه پيادگان مسلمان را ياراى پايدارى نماند و به سرعت پراكنده شدند . ابو عبد الله با گروه خود شتابان از پى ايشان تا دروازه‌هاى شهر بيامد باشد كه آنان را به ميدان جنگ بازگرداند ولى تلاش او سودى نبخشيد و چون فراريان وارد شهر شدند سلطان با

--> ( 21 ) . . 76 . P . III . V . dibi , aratnac lA etneufaL