محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
188
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
لشكر شكستخورده و پراكندهء اسلام بدون پادشاه خود به غرناطه بازگرديد . شهر از وحشت به خروش آمد و الحمراء در اندوه فرورفت . تنها مادرش ملكه عايشه بود كه سكوت و آرامش خود حفظ كرده بود . بزرگان و سرداران گرد آمدند و ابو الحسن على بن سعد سلطان مخلوع را فراخواندند كه بر تخت نشيند ولى ابو الحسن بيمار و ناتوان بود . چشمانش هم نابينا شده بود و پس از اندكى كار را به برادر خود ابو عبد اللّه محمد بن سعد الزغل ( محمد دوازدهم ) فرمانرواى مالقه واگذاشت و خود به المنكب بازگرديد و در آنجا بماند تا پس از اندك زمانى در سال 890 ه / 1485 م جان تسليم كرد . الزغل بر تخت نشست و به تنظيم امور مملكت و تقويت نيروى دفاعى آن پرداخت . اما سلطان ابو عبد اللّه محمد ( يازدهم ) همچنان در اسارت مسيحيان باقى ماند . پادشاه و ملكهء قشتاله در حال به اين نتيجه رسيدند كه ماندن او را در اسارت هيچ فايدهاى نيست . ازاينرو بهتر آن ديدند كه با شروطى آزادش كنند تا به غرناطه بازگردد . و بازگشت او آتش جنگهاى داخلى را افروخته خواهد داشت . ابو الحسن على بن سعد براى رهايى پسر اقدام كرد و به فرناندو پيشنهاد كرد كه در برابر آزادى جمعى از اكابر مسيحى كه در نزد او اسير هستند پسر را از اسارت برهاند ، ولى فرناندو نپذيرفت و ترجيح داد كه سلطان چندى در اسارت بماند . ملكه عايشه هم از راه ديگر به يارى گروهى كه گردش را گرفته بودند ، براى آزادى پسر قيام نمود و هيأتى به رياست وزير ابن كماشه به نزد پادشاه قشتاله فرستاد تا در باب آزادى او در برابر شروطى گفتگو كنند . اين شروط مورد رضايت پادشاه بود و پس از گفتگوهايى ، ميان دو طرف يك معاهدهء سرى بسته شد كه خلاصهء آن را در پى مىآوريم . ابو عبد اللّه به اطاعت پادشاه فرناندو و زنش ملكه ايسابلا اذعان نمود و مقرر شد كه هر سال باج و خراجى به مقدار دوازده هزار « دوبل » طلا بپردازد و در حال چهار صد تن اسير مسيحى را كه در غرناطه هستند به انتخاب پادشاهشان آزاد نمايد . سپس به مدت پنج سال هر سال هفتاد اسير را آزاد كند . و پسر بزرگ خود را با چند تن از پسران امراء و اكابر به گروگان دهد . دو پادشاه كاتوليكى هم از سوى ديگر بر عهده گرفتند كه ابو عبد اللّه محمد را برفور آزاد كنند و او را مكلف به كارى نكنند كه خلاف شريعت