محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

183

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ترديدى نمىتوان داشت كه اين ازدواجها را عواقب مهم اجتماعى در پى بود . اين ارتباط و آميزش استوار از اهم عواملى بود كه بعدها به انحلال جامعهء اسلامى و انحلال عصبيت دولت اسلامى انجاميد . امير ابو الحسن در اين ايام پير و سالخورده شده بود و بازيچه دست زن جوان و زيبايش ثريا . ثريا علاوه بر زيبايىاش زنى هوشيار و آزمند بود . وجود اين ملكه بيگانه در دربار غرناطه و شيفتگى سلطان به او ، آن هم در اين موقعيت حساس ، عامل تازه‌اى در برافروختن آتش رقابتها و كينه‌توزيها بود . او نيز مانند عايشه از شوى خود صاحب دو فرزند شد به نام سعد و نصر و اميد مىداشت كه يكى از اين دو به پادشاهى نشينند . ثريا براى رسيدن به هدف خويش مىكوشيد تا به انواع مختلف ملكه عايشه را از سر راه خود بردارد و دو پسر او محمد و يوسف را از هر حقى محروم گرداند . و اين در حالى بود كه ابو عبد الله محمد ولىعهد پدر و نامزد جانشينى او بود و اشراف غرناطه كسى را كه از خاندان شاهى غرناطه بود بر فرزندان كنيزى مسيحى برترى مىدادند . ولى ثريا نه نوميد شد و نه در عزم خود سست گرديد تا عاقبت سلطان ابو الحسن را همه از آن خود كرد و عايشه و دو پسرش را از چشم او انداخت . ثريا به اين نيز بسنده نكرد ، سلطان را واداشت تا عايشه و دو پسرش را در برج قمارش ، يكى از محكمترين برجهاى الحمراء در بند كشد و با آنها در نهايت شدت و قساوت رفتار نمايد . چنين رفتارى خشم بسيارى از بزرگان را كه ملكه فانونى و دو پسرش را تأييد مى كردند برانگيخت و خبر از شورش و اختلاف در غرناطه مىداد . زعماء و سرداران به دو دسته شدند ، دسته‌اى ملكه قانونى و دو پسرش را تأييد مىكردند و دسته‌اى سلطان و سوگلىاش را . دستهء دوم مدتى يكه‌تاز ميدان شد و بر شدت آتش شهوات و كينه‌توزيهايش افزوده مىگرديد . سوگلى سلطان بانوى اول غرناطه شده بود و هر كار كه مىخواست مىكرد . ثريا در سركشيهاى خود كار را به جايى رسانيد كه سلطان را به طرد پسرش ابو عبد الله محمد وادار كرد .