محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
178
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
1478 م است . « 10 » سلطان ابو الحسن در اوايل سال 883 ه / 1478 م نزد آن دو ، كس فرستاد تا پيمان صلح ميان آنان تجديد شود . فرناندو و ايسابلا در اين زمان در اشبيليه مىزيستند و با آنچه سلطان ابو الحسن طلب داشته بود موافقت كردند . البته بدان شرط كه مملكت غرناطه به اطاعت از آنان اعتراف كند و باج و خراجى را كه سلاطين پيشين مىپرداختهاند بپردازد . در حال سفيرى نزد سلطان ابو الحسن فرستادند تا اطاعت خويش اعلام دارد و باج و خراج مقرّر ادا كند . سلطان ابو الحسن از اداى باج و خراج سر بر تافت و سفير قشتاله را تهديد كرد كه جز با زبان جنگ با زبان ديگرى سخن نمىگويد . و پس از اندك زمانى قشتاليان حمله آغاز كردند و بر دژ بللنقه ( ويلالونگا ) مستولى شدند و در حوالى رنده دست به كشتار و تاراج گشودند . سلطان ابو الحسن به قشتاله اعلان جنگ داد و برفور به شهر الصخره arahaZ لشكر برد . اين شهر مركزى منيع است در حدود غربى اندلس و در شمال غرب شهر رنده . قشتاليان در همان نزديكى آن را تصرف كرده بودند . ابو الحسن بر شهر غلبه يافت و پادگانى را كه از آن حفاظت مىكرد بكشت و ساكنان شهر را اسير نمود . اين واقعه در ماه دسامبر سال 1481 م اتفاق افتاد . ابو الحسن با آنكه در اين نبرد پيروز شد و مردم شادمان شدند و روح سلحشورى در آنان انگيخته گرديد ولى بعضى از عقلا آن را كارى بىثمر خواندند ، زيرا همواره چشم به راه عواقب آن بودند . يك روايت قشتالى مىگويد كه فقيهى سالخورده و زاهد كه در پيشگويى اشتهار داشت ، در ميان هيئتهايى كه فرداى روز پيروزى به قصر الحمراء رفتند به قصر داخل شد و رودرروى سلطان بانگ برآورد : « واى بر ما ، اى غرناطه عمرت به سر آمد . زودا كه ويرانههاى صخره بر سر ما فرود آيد و پايان دولت اسلام در اندلس فرامىرسد » « 11 » . در هر حال اين پيروزى موقت
--> ( 10 ) . 4 . II . R . P sacnamis ed lareneg ovihcrA در اين معاهدهنامه از فرناندو به دون هرانده و از ايسابلا به دونيى قشتبيل ياد شده است . ( 11 ) . . 112 012 . p . III . v . dibi : ednoC 502 - 202 p . III . v , dibi , ARTNACLA tneufaL