محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

141

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

يعنى اين سفارت نتايج عملى در بر نداشته است . حوادث غرناطه خبر از تحول تازه‌اى مىداد . سلطان الايسر با آنكه در مبارزه بر ضد مسيحيان امتحان خود را داده بود در سياست داخلى چندان موفق نبود و نتوانست ملت را به سوى خود جلب كند . از جمله گروهى از دشمنان او - از سران دلير سپاه - به حمايت قشتاله درآمدند . در رأس اين گروه امير يوسف بن احمد نوادهء يوسف دوم و پسر عم الايسر بود كه در تواريخ قشتالى به « ابن اسماعيل » شهرت دارد ، زيرا نسب به سلطان ابو الوليد اسماعيل مىرساند كه در سال 712 ه بر تخت نشست . فرقهء ديگر از شورشيان در المريه بودند كه امير محمد بن نصر بن محمد الغنى بالله را كه الاحنف لقب داشت يارى مىدادند . الاحنف توانسته بود با جماعتى از ياران خود در نهان به غرناطه درآيد و آتش فتنه را برانگيزد . چون فرصتى يافت با اصحاب خود برجست و بر الحمراء و چند دژ مستولى گرديد . و الايسر و خاندان او را گرفت و به زندان فرستاد و خود را پادشاه خواند . اين واقعه در اوايل سال 1441 م يا اوايل سال 1442 م بود . بنابر سندى به زبان عربى و آن نامه‌اى است از سوى او كه در ماه ذو القعدهء سال 846 ه / مارس 1443 م نزد پادشاه قشتاله فرستاده شده و در آن از برخى مسائل ميان دو دولت سخن رفته و خواسته شده كه سفيرش را كه در قشتاله زندانى است آزاد كند « 35 » . جمع كثيرى از مردم شهر با حكومت الاحنف به مخالفت برخاستند زعيم اين فريق وزير ، ابن عبد البر زعيم بنى سراج بود كه در دژ مونتىفريو در شمال غربى غرناطه اقامت داشت و حكومت امير يوسف ( ابن اسماعيل ) را كه در دربار قشتاله بود تأييد مىكرد . هنوز اندك زمانى نگذشته بود كه اين امير از اشبيليه به غرناطه راند ، گروهى از جنگجويان مسيحى هم با او بودند ، اينان را پادشاه قشتاله به يارى او فرستاده بود . ظاهرا ابن اسماعيل توانست بر الاحنف غلبه يابد و الحمراء را اشغال نمايد و چند ماهى هم فرمان راند . ولى الاحنف بازگرديد و در اوايل سال 1446 م بر او غلبه يافت و تخت خود بازپس گرفت . سلطان الاحنف به غزاى اراضى مسيحى شتافت از جمله در سال

--> ( 35 ) . متن اين نامه با عكس آن در كتاب نبذة العصر فى اخبار ملوك بنى نصر به اهتمام دانشكدهء فرانكو در تطوان چاپ شده است . ص 76 - 78 .