محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

مقدمه 13

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

نزديك به آن . و من نمىخواهم آراء مورخين قشتالى و احكامشان را به سبب اينكه گاه با تعصب آميخته است به يك‌سو نهم . پيش از آنكه با زبان قشتالى آشنا شوم بعضى از اين آراء و تعليقات را از طريق ترجمهء آنها به زبان فرانسه يا انگليسى مىشناختم ولى اكنون آنها را از بررسى مهمترين منابع قشتالى به دست مىآورم . از آن ميان به سه روايت تاريخى بيش از ديگران پرداخته‌ام : يكى روايت هرناندودبايثا است كه با حوادث روزهاى آخر غرناطه معاصر بوده است و ديگر روايت لويس دل‌مارمول است كه از سقوط غرناطه و شورشهاى عربهاى مسيحى شده حكايت دارد . او تاريخ خود را هشتاد سال بعد از سقوط غرناطه نوشته و اين شورشها را از ابتدا تا انتها به چشم خود ديده است . سوم تاريخ غرناطه از مورخ غرناطى لافونته الكانتارا كه در قرن گذشته تأليف شده و حاوى معلومات و تفاصيل مهم است . در آنچه مربوط به عربهاى متنصر است و حوادث اخراج آنها ، مرجع ، آثار چند تن از متفكرين و مورخين بزرگ اسپانيائى است و مقدم بر همه مودستو لافونته و خانر و پيكاتوستى و منندث اىپلايو و از آنچه پيرامون تراژدى اخراج و نتايج و عواقب آن نوشته بودند مطالب بسيارى نقل كردم . البته آراء و نظريات معارضين و مؤيدين را يكسان مورد توجه قرار داده‌ام . وجههء همت من گردش در مملكت قديم غرناطه بود . بسيارى از شهرهاى آن را چون غرناطه و المريه و بسطه و وادى آش و مالقه و بلش و لوشه و الحامه و رنده و اركش و جزيرة الخضراء و طريف و جبل طارق زيارت كردم و نه تنها شهرها بلكه روستاها را نيز ديدم . چند بار به غرناطه سفر كردم و در دشتها و بلنديها و پستيها و محلات آن صحنه‌هاى بسيارى از حوادث و جنگهاى مشهور را ديدم در برج مشهور آن تفرج كردم و بر كرانه‌هاى نهر قديم آن نهر شنيل گام زدم و بر كوههاى سييرانوادا با قله‌هاى برف‌پوش آن بالا رفتم . الحمراء را كه هنوز هم قصرى فخيم و پرشكوه است و با حياطها و تالارهاى گشاده‌اش به عنوان مجد غرناطهء اسلامى و تمدن و فرهنگ عظيم آن است ، گرديدم . همهء اماكنى را كه غمنامهء اندلس در آنجا پايان گرفته بود از نزديك مشاهده كردم . در مدت پنج يا شش سال اخير همهء كارم بحث و تحقيق در