محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
97
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
ابو سعيد فرج بن اسماعيل صاحب مالقه را فرمان داد كه مردم سبته را كه در آن سوى دريا بودند به نافرمانى سلطان تحريض كند و او را از سلطنت خلع نمايند و خود لشكر به جنگ سلطان كشيد تا او را از حركت به اندلس بازدارد . ابو سعيد به بهانهء دفاع در برابر مسيحيان ناوگان خود در آبهاى مالقه به حركت درآورد و ناگاه رهسپار سبته شد . اين واقعه در ماه شوال سال 705 ه / 1306 م بود . اين حمله به سردارى عثمان بن ابى العلاء المرينى بود . پس بر سبته مستولى گرديد . رئيس ابو سعيد بيامد و زمام كار سبته به دست گرفت و اعلان كرد كه در زير پرچم ابن الاحمر است . آنگاه حاكم بصره از جانب سلطان و نيز زن و فرزند و خاندانش را بگرفت و به غرناطه فرستاد . سلطان ابو يعقوب بر اين حوادث آگاهى يافت و در آن هنگام در پاى باروهاى تلمسان بود . از اين غدر ملول شد و سپاهى به سردارى پسرش ابو سالم به سبته فرستاد . ابو سالم چندى شهر را محاصره نمود ولى نتوانست بر آن غلبه يابد و بازگرديد . عثمان بن ابى العلاء با سپاه اندلس در پى او از شهر خارج شد و در حوالى سبته و بلاد مجاور دست به تاراج و كشتار گشود ( سال 706 ه ) اين حوادث در روحيهء سلطان ابو يعقوب تأثيرى ناگوار داشت و عزم آن كرد كه خود براى بازپس گرفتن سبته قدم در ميدان نبرد نهد ولى حادثه قتل او به دست خواجه سرايان روى داد . اينان كه از خشم او مىترسيدند در ماه ذوالقعدهء سال 706 ه / آوريل سال 1307 م به ناگاه او را كشتند . پس از قتل سلطان بر سر تصاحب تخت پادشاهى مغرب ميان دو پسرش ابو ثابت و ابو سالم جنگ درگرفت ابو سالم منهزم و كشته شد و ابو ثابت بر تخت نشست . در اين روزها عثمان بن ابى العلاء المرينى با لشكر خود در نواحى شمالى ، سرزمين مغرب پيش مىتاخت . اين سپاهى مرد طماع را هواى تخت مغرب در سر افتاده بود . و آنچه او را در كارش دلير مىكرد وابستگى او به بنى مرين بود و ازاينرو برخى قبايل نيز تأييدش مىكردند . ازاينرو به سوى جنوب راند و خود را پادشاه خواند و چند دژ را نيز بگرفت .