محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
43
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
گرد آورد . يوسف به قاضى مذكور نامه نوشت و از او خواست به گردآورى و ارسال اموال اقدام نمايد . قاضى از فرمان او سر برتافت و در پاسخ نوشت كه اين عملى غير شرعى است همچنين رأى فقهايى را كه بدان اجازت داده بودند مورد طعن قرار داد . قاضى از يوسف خواست كه اگر خزانهاش واقعا خالى است در مسجد جامع در محضر علما حاضر آيد و آشكارا سوگند ياد كند كه در بيت المال حتى يك درهم ندارد كه هزينه سپاه كند . زيرا عمر بن الخطاب نيز بدان هنگام كه به چنين مالى نياز داشت چنان كرده بود « 1 » . يوسف هرگاه نيازش به مال مىافتاد ابائى نداشت كه يهود و نصارى را به علل مختلف زير فشار بگذارد . صاحب الحلل الموشيه نمونههاى چندى نقل مىكند « 2 » . پس از يك سلسله جنگها و آشوبها ، مغرب در سايهء درايت يوسف از استقرار و امن و راحت ، برخوردار شد در حالىكه پيش از به قدرت رسيدن مرابطين به مدت نيم قرن در آتش فتنه و آشوب مىسوخت آنسان كه چون پيكرى بود كه اعضايش در شرف گسيختن باشد . چون مرابطين بر اندلس استيلا يافتند ، مردم اسپانيا احساس كردند كه از تجاوز مسيحيان در امانند و اكنون مىتوانند در سايهء امن بيارامند . هرچند حكومت مرابطين خود با گونهاى شدت و فشار توأم بود بخصوص حكام تازهاى كه از ميان زعماى بربر انتخاب شده بودند شيوهء سختگيرانه داشتند ، زيرا برعكس حكام اندلس از ظرايف فرمانروايى چيزى نمىدانستند . در هرحال مردم اندلس در سالهاى اخير زندگى يوسف و پيش از آنكه يوغ استبداد مرابطين گردنها را بفشارد و حس استقلال طلبى را در مردم برانگيزاند برههاى از زمان را در آرامش و استقرار گذرانيدند . مورخ در وصف اين سالها چنين مىگويد : « بلاد اندلس در ايام او ( يعنى يوسف بن تاشفين ) خوشبخت بود و زندگىاش قرين رفاه و در نيكوترين حال بود و اين وضع تا زمان وفات او بر دوام بود » « 3 » .
--> ( 1 ) . اين خلكان وفيات الاعيان ، ج 2 / ص 485 . السلاوى الاستقصاء ( چاپ قاهره ) ج 1 / ص 122 ، 123 . ( 2 ) . الحلل الموشيه ، ص 13 و 59 . ( 3 ) . الحلل الموشيه ، ص 59 .