محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
32
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نيز از سوى خلافت براى او فرستاده شد . اگر مراد آن باشد كه لقب نيز از سوى خليفه فرستاده شده روايت ابن اثير با ديگر روايات اختلاف مىيابد « 1 » . از سوى ديگر بايد اين واقعه پيش از سال 487 ه / 1094 م اتفاق افتاده باشد و اين سالى است كه خليفه المقتدى بامر اللّه درگذشته است . از كلام صاحب روض القرطاس چنين برمىآيد و ابن الخطيب نيز آن را تأييد مىكند كه صدور اين فرمان بعد از پيروزى يوسف در سال 479 ه در نبرد زلاقه بوده است . يوسف پس از اين فتح سكه به نام خود زد و دينار مرابطى تازهاى رواج داد كه در يك روى آن « لا الاه الا اللّه محمد رسول اللّه » و در زير آن « امير المسلمين يوسف بن تاشفين » نقش بود . و بر گرد آن آيهء « و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين » . و در روى ديگر اين عبارت : الامام عبد اللّه امير المؤمنين العباسى . « 2 » ابن خلدون سخن ديگر مىگويد كه يوسف بن تاشفين در باب منشور ولايت خويش نزد خليفه المستظهر باللّه فرزند المقتدى و جانشين او رسول فرستاد . رسول او به درگاه خليفه ، عبد اللّه بن محمد بن العربى المعافرى الاشبيلى بود و پسر او قاضى ابو بكر كه بعدها به الحافظ شهرت يافت . اين دو در نزد خليفه نيكو سخن گفتند و شرط بلاغ به جاى آوردند و از او خواستند كه منشور امارت يوسف را بر مغرب صادر فرمايد . اين فرمان صادر شد و دو سفير همراه با منشور امارت او بازگشتند . خليفه در اين فرمان او را بر همهء اقطار و اقاليمى كه به تصرف درآورده بود امارت داده بود . آنچه در منشور خليفه آمده بود در ميان مردم شايع گرديد . علاوه بر اين امام محمد غزالى و قاضى طرطوشى نز به او نامه نوشتند و او را به عدل و داد و تمسك به اعمال نيك تحريض كردند و در باب ملوك الطوايف فتوى دادند . « 3 » ما به مدركى دست يافتيم كه اين روايت آخر - روايت ابن خلدون - را قاطعانه تأييد مىكند و آن نص روايتى است كه ابن العربى از ملاقات خود با غزالى در بغداد نوشته است و از او خواسته است تا در باب وضع يوسف بن تاشفين در برابر
--> ( 1 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 10 / ص 52 و 145 . ( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 88 ، ابن الخطيب ، مخطوط سابق الذكر الاحاطه برگ 393 . ( 3 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 188 ، در چاپ بولاق به جاى المستظهر عباسى ، المستنصر آمده كه قطعا تحريف ناسخ است .